سلام

یادداشت‌های اقتصادی ، اجتماعی

حجت الاسلام والمسلمین رسول جعفریان

نمی دانم واکنش شما در مقابل بمباران مواضع داعش یا همان دولت اسلامی عراق و شام توسط نیروهای امریکایی چگونه است.
این روزها، رفتار زشت داعش در کشتار مردمان مسلمان و غیر مسلمان، آن هم به شکل بسیار فجیع، و نیز اعدام سربازان بیگناه در پادگانها و هجوم به اقلیت های مذهبی و عرضه آنان برای فروش و مسائلی از این قبیل، چنان تصویر زشتی از این گروه پدید آورده است که حالا، وقتی امریکا آنها را بمباران می کند، دست کم بسیاری از مردم، به خصوص آنها که زیر فشار داعش بوده یا به خاطر تبلیغات خود داعش در ارائه آن فیلم ها و تصاویر از آنان متنفر شده اند، اظهار رضایت می کنند.
شمار زیادی از مردم مسلمان و بی طرف جهان نیز در مقابل این بمباران ساکت خواهند ماند، زیرا نمی دانند امریکا با توجه به خوی استکباری خود، بسان گربه ای است که برای رضای خدا موش نمی گیرد، بلکه هدفش، به گفته خود اوباما در درجه اول، تامین منابع استراتژیک امریکا در منطقه است و بعد از آن ادعای حمایت از اقلیت های مسیحی و ایزدی است. در حالی که آنچه در این دو ماه از شیعیان اعدام و قتل عام و آواره شدند که نمونه اش آوارگی دویست هزار نفری ترکمانان شیعه در تلعفر بود، هیچ واکنشی در امریکایی ها ایجاد نکرد و حتی حرفی در محکومیت آن هم نزدند، به عکس، اوباما در مصاحبه با نیویورک تایمز طعنه ای هم به شیعیان زد که گویی آنها مقصرند.
اما، آیا جز این است که امریکا زمینه بسط گروه های افراطی را در سوریه در سه سال گذشته فراهم کرد؟‌ آیا همین ها نبودند که مرتب به آنان سلاح می دادند و سخن از آموزش نظامی آنان سر می دادند؟ همان زمان، بسیاری به امریکایی ها هشدار دادند که این رفتارشان، سبب رشد حرکت های افراطی می شود، اما گوش امریکایی ها بدهکار نبود و بسیار بسیار دیر متوجه شدند که خطر تا کجا گسترش یافته است.
البته شماری از مسلمانان هم، از اقدام  دولت امریکا در بمباران ناراحت خواهند شد. اینان کسانی هستند که دل به داعش بسته بودند تا حکومت اسلامی را پیاده کند‍! اینها هم کم نیستند و بسیاری از کسانی که با آرمانهای وهابی و سلفی پرورش یافته اند، و چند سالی است که فقط در باب جهاد می خوانند و می نویسند، این همدلی و همراهی را با آنان دارند و یقینا از اقدام امریکا خشنود نخواهند بود.
حالا چه شده است؟‌ باید گفت، در دنیای اسلام، پس از شکست مارکسیسم و سوسیالیسم وناسیونالیسم، هیچ کس، پاسخ مساعدی به نیاز توده های مسلمان نداده و همواره خلاء فکری معضل اصلی و زمینه ساز استفاده فرصت طلبان بوده و هست.
باید به این جماعت که امروز از حمله امریکا متاسف‌اند، گفت، مع الاسف، این خلاء با افراط گرایی و بی پروایی بدور از چشم علمای واقعی مسلمان و تجربه های با ارزش این یک صد سال پر شد و حالا آش به قدری شور شده که القاعده هم مدتی قبل نسبت به رفتارهای افراطی داعش هشدار داده است.
اکنون چه چیزی روی دست مسلمانان مانده است؟‌ یک دنیای اسلام که از هر سوی، مردمش همدیگر را تکفیر می کنند، می کشند و دشمن هم از بالا روی سر آنها بمب می ریزد. آنچه برای مسلمانان مانده، نیازی است سرکوب شده که با این رفتار در حال رفتن به سمت هیچ و پوچ است. اکنون شرایط به گونه ای شده است که وقتی دشمن غداری مانند امریکا، آنها را بمباران می کند، هیچ واکنش مثبتی از توده های مسلمان دیده نمی شود. همان کاری که با صدام شد، و او بعد از سی سال ظلم، به دست کفر نابود شد که ثابت شود دنیا با کفر می ماند اما با ظلم نمی ماند.
جالب است که امریکا، از دو ماه پیش هم می توانست اقدام به بمباران کند و جلوی پیشرفت داعش را بگیرد اما این کار را نکرد، شاید صبر کرد تا خود اینها آبروی خویش را ببرند و وقتی وارد میدان می شود، نیاز به تبلیغات اضافی نداشته باشد. داعش با عکسهایی که منتشر کرد، و فکر می کرد همه را می ترساند، خودش این زمینه را فراهم کرد. همان چیزی که به او کمک کرد دیگران را بترساند، اکنون آبرویی برایش نگذاشته است.
ما مسلمانان با این تجربه جدید چه بدست آورده ایم؟ وضعیت شکست خورده، از هر طرف تحت فشار قرار گرفته، از داخل تو سری خورده و تحقیر شده و آبرویش رفته و هم از بیرون زیر بمباران امریکای جنایتکار قرار گرفته. این چیزی است که برای ما مانده است.
حالا معلوم می شود که دست کم تا اینجای کار، پس از 20 سال تلاش القاعده و شعب جهادی آن و گروهک ها و گروه های فراوان، دنیای اسلام در حال از دست دادن پتانسیلی است که می توانست در مسیر درست تری قرار گیرد.
اکنون چند سؤال: آیا اکنون وقت جهاد بود یا گفتگو؟ آیا در دین فقط جهاد تعبیه شده یا دعوت به قول احسن هم وجود دارد؟ آیا پیامبر فقط نذیر است یا بشیر هم هست؟ ‌ آیا نمی توانستیم با مشارکت در دنیای جدید، با ابزار اخلاق و فرهنگ، راهی برای پیشرفت خود باز کنیم؟‌ و سوالات دیگر....
به نظرم در این عرصات، وظیفه متفکران اسلامی در هر نقطه است که از تجربه گذشته درس بیاموزند. آنها باید قبل از هرچیز غرب را بشناسند، فرهنگ غرب را بفهمند، و بدانند که با قومی عقب افتاده روبرو نیستند که آنان را با جهاد زیر سلطه درآورند. آنان باید بدانند که توانایی نظامی در آن حدی ندارند که بتوانند موفقیتی داشته باشند. آنها باید وارد یک جریان فکری جدی شوند. در ساختن دنیای جدید مشارکت کنند، بادیگران مسابقه فکری دهند، جنبه های زیبای دین خود را بشناسانند، و آرام آرام، شاید یک یا دو قرن دیگر، راهی برای پیشرفت جدی خود فراهم کنند.
بنده نمی گویم این نظر حتما درست است، اما فکر می کنم، راهی که یهود پیش از تأسیس اسرائیل رفتند، در قدرت یافتن آنها در دنیا مهم ترو پر سودتر از شیوه خشن و تکفیری بود که امروز اسرائیل به عنوان قوم برگزیده خدا علیه اقوام دیگر در پیش گرفته و هر روز دستش به خون مظلومان آلوده می شود و خود را در تاریخ سیاه تر می کند. اسرائیل در خشمی که از رفتار خشن و آدمکشانه و به قول جلال آل احمد چاقوکشانه دارد، خواهد سوخت، در حالی که پیش از این، آنان با تحمل مصائب با مسلمانان و مسیحیان زندگی می کردند و به تدریج به موقعیتی دست یافتند.
در میان مسلمانان نیز می توان تجربه ای را دنبال کرد که بتوانند ضمن دنبال کردن مسائل انسانی، ضمن تأکید بر اخلاق، روی ابعاد زندگی و حیات سرمایه گذاری کنند. مدرسه و فرهنگ و رسیدگی به فقیران و پرورش افکار و پرهیز از افراط و مقابله خشن و بسیاری از امور دیگر، با دنیای جدید که خود همین ابزارها را می شناسد، شاید بتواند راه تازه ای را هموار کند. این راه، راهی است که نباید خیلی سیاست زده باشد. دست کم باید سیاست در آن معنای دیگری داشته باشد، آنچنان که ائمه ما در دوره خلفا به آرامی پیش رفتند.
حالا و در این شرایط باید گفت، لعنت خدا و ملائکه و رسول و اولیاء بر آنان را که بی دلیل و بدون حجت شرعی، جان مردمان را هر روزه می گیرند، و به زن و کودک هم رحم نمی کنند، به آنان که خشونت را در دنیای جدید نهادینه می کنند، امریکا باشد یا هر کس دیگر،
و درود و رحمت و غفران الهی بر آنان که می کوشند آرامش را به دنیا باز گردانند و در سایه آن، اسلام و شریعت سمحه و سهله آن را اعتبار ببخشند و اخلاق اسلامی درست را که همانا اخلاق الهی است، اخلاق عفو و گذشت، حرمت می نهند. بدون شک راه آن است که شماری از اندیشمندان دنیای اسلام، دست به ایجاد تشکلی نیرومند و فکورانه زده و با همراه کردن روسای کشورهای اسلامی از یک طرف و برقراری تماس مداوم با نخبگان و دانشگاه ها و همین طور نهادها و موسسات فکری برنامه تازه ای را تدارک ببینند. این امر نیاز به بررسی جدی دارد و باید فارغ از اندیشه های تفرقه افکنانه و افراطی از هر نوع آن، دنبال شود.

+ نوشته شده در  شنبه 8 شهریور1393ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

آنچه در ماه هاي اخير در سرزمين هاي اسلامي با عنوان داعش يا احياء خلافت روي داد مرا بر آن داشت چند خطي بنگارم:

تقرير رسانه هاي غربي از آنچه در جريان است:

گروهي از مجاهدان مسلمان با هدف احياء خلافت قيام كرده اند و حكومت اسلامي تشكيل داده اند و آنچه به زعم خود اسلام ناب مي پندارند را حاكم كرده اند.

تصاوير اقدامات اين دولت كه خود را دولت اسلامي مي داند و مدعي است آرزوي همه مجاهدان براي برپايي خلافت را تحقق بخشيده در رسانه هاي دنيا با شدت و حدت به طور كامل و بدون هيچ ممنوعيتي پخش مي شود تا همگان بييند كه "دولت اسلامي" چه جور هيولايي است.

نتايج مورد نظر:

* آنقدر اين چهره از اسلام كريه و زشت است كه تا مدت ها هيچ گروه و شخصي در كشورهايي كه تحت سيطره امپراطوري خبري غرب قرار دارند، نمي تواند با ادعاي اسلامي از هر نوع مورد استقبال قرار گيرد و شايد بسياري از مردم ار اينكه خود را مسلمان بنامند خجالت بكشند.

* افراد پراكنده در كشورهاي گوناگون كه در پي اقدامات خشونت آميز براي برپايي حكومت اسلامي مورد نظر خود بودند به طور گسترده وارد سرزمين هاي خليفه شده و بدن صرف هزينه هاي گزاف از سوي سرويس هاي امنيتي شناسايي مي شوند. شايد شناسايي همه نيروي هاي جهادي كه از اروپا، آفريقا، تركيه و چچن و ... به سرزمين هاي خليفه وارد شده اند سال ها وقت مي گرفت كه هم اكنون همه آنها يك جا جمع شده اند.

* با شروع كشتار از طرفين بسياري از اين نيروها به دست دولت هاي عراق و سوريه كشته مي شوند و يا بالعكس، در نتيجه با دست خود مسلمانان بخش موثري از نيروهايي كه مي توانست در خدمت امت اسلام قرار گيرد نابود مي شود. برنده واقعي اين صحنه از همه بيشتر صهيونيست ها هستند.

* در مرحله بعد امريكا و اروپا به عنوان ناجي با التماس دولت هاي عراق  و يا سوريه وارد صحنه خواهند شد و باقي مانده نيروهايي خليفه را تار و مار مي كنند. البته اين جماعت نبايد به طور كامل نابود شوند و بلكه بايد تا اندازه اي تضعيف شوند كه براي استفاده هاي بعدي بدرد بخوردند.

* جنگ داخلي در عراق، سوريه و لبنان حكومت هاي حامي و دوست ايران را به شدت تضعيف و بنيان هاي اجتماعي اين كشورها را براي سال ها ويران مي كند. علاوه بر اروپا و آمريكا، كشورهاي رقيب ايران در منطقه مانند تركيه و عربستان از اين نتيجه به شدت سود مي برند.

* تداوم درگيري در شامات و عراق سبب بالا ماندن قيمت نفت شده و طرح اوباما براي جايگزيني سوخت هاي ديگر با نفت بدون مانع به پيش مي رود. (مطابق پيش بيني دكتر رناني اگر تنش هسته اي ايران فروكش كند بايد بحران ديگري در منطقه شكل گيرد)

با اين همه وظيفه ما در برابر اين طرح ماهرانه كه استادانه در حال اجراست، چيست؟

چند محوري كه به ذهن من مي رسد:

1- با صراحت اقدامات خشونت آميز آنها محكوم شود و دامن اسلام از رفتار آنها پاك شود. 

2- از انتساب آنها به اهل سنت به جد پرهيز شود. در نگاه آنها شيعه و سني اساسا توحيد را نفهميده اند و همگي مشركند.

3- حفظ دولت هاي عراق و سوريه و لبنان و تشويق آنها به تشكيل دولت هاي وحدت ملي با حضور حداكثر سلايق.

4- از همه مهمتر حمله به مباني اعتقادي جماعت تكفيري از جمله:

- آنها به شدت مخالف دموكراسي بوده و دموكراسي و پارلمان را راهي به سوي جهنم مي دانند و در مقابل تنها راه سعادت بشر را تبعيت از خليفه مي دانند. ( به فيلم ها و جزوات تبليغي آنها رجوع شود)

-آنها استفاده از خشونت را براي تشكيل حكومت مباح دانسته و به خود حق مي دهند به زور از مردم براي خليفه بيعت بگيرند. امري كه حتي از نگاه علماي اهل سنت كه معتقد به مشروعيت حكومت امام منصوص نيز نبودند، محكوم است.

- آنها قرائتي به شدت قشري و تنگ نظرانه از اسلام ارائه مي كنند كه پادزهر آن قرائت مبتني بر اجتهاد متناسب با زمان و مكان است. ويژگي هاي بارز نگاه آنها برخوردهاي متحجرانه با زنان و موسيقي و ... است.

در مقابل مي توان به سيره امام خميني (رحمة الله عليه) نگاه كرد كه

برقراري دولت را به راي مردم گذاشت و نه زور.

زير بار اصرارها براي تشكيل حكومت اسلامي نرفت و جمهوري اسلامي را به مردم پيشنهاد كرد و بذر انتخابات آزاد را كه در ايران از مشروطه كاشته شده بود حفظ كرد و مشروعيت بخشيد. حق راي همه مردم را ارج نهاد و تقليد از مجتهدين در انتخابات را حرام دانست. قانون اساسي را در اين كشور بر بر پايه باورهاي مردم مسلمان بنا نهاد و آن را به مثابه قراردادي بين مردم و حكومت اعلام كرد.

وحدت شيعه_سني را با وجود مخالفت هاي زياد در حوزه مطرح و پيگيري كرد. حقوق اقليت هاي غير مسلمان را به رسميت شناخت و حرمت آنها را حفظ كرد.

تلاش براي اقدامات مسلحانه در ديگر كشورها براي سرنگوني حكومت ها و تشكيل دولت اسلامي را محكوم و از آن حمايت نكرد. بلكه تشكيل دولت اسلامي را در هر كشور منوط به خواست مردم همان كشور دانست.

مرزها را به رسميت شناخت و اجازه تعدي به كشورهاي همسايه را نداد.

حضورر زن ها در اجتماع و حق تحصيل و اشتغال و راي آنها را تاييد كرد. (از جمله با تفكيك جنسيتي در دانشگاه تهران مخالفت و با برخوردهاي خودسرانه در خيابان با زنان در زمينه پوشش به شدت برخورد كرد.) همين اقدامات زمينه ساز تحولي بنيادين در تحصيل زنان مسلمان ايراني شد. (قبل از پيروزي انقلاب عمده زنان مسلمان ايراني به سبب نبود فضاي مناسب، خود را از تحصيل محروم مي كردند.) 

استفاده از تكنولوژي زمان خود از جمله تلويزيون را به رسميت شناخت و زمينه وارد شدن اين ابزارها به همه خانواده هاي مسلمان ايراني را فراهم كرد. اقدامي كه اثرات گسترده و بي شماري بر فرهنگ ايران داشت. (قبل از پيروزي انقلاب عمده خانواده هاي مسلمان ايراني استفاده از تلويزيون را جايز نمي دانستند.)

با اجتهادي پويا فضا را براي ورود موسيقي، شطرنج و .... به جامعه ايراني باز كرد.

علما و روحانيت را از كنج مدرسه به عرصه مديريت جامعه كشاند. اين اقدام نقش پر رنگي در تحول جايگاه تاريخي روحانيت از مانعي در برابر توسعه به نيروي مسئول توسعه داشت.

.....

بقيه اش با شما

در همين زمينه:

 مفتي مصر: داعش كيان إرهابي ولا يجوز وصفه بـ "الدولة الإسلامية

 دیدار مک کین با ابوبکر بغدادی؟ + عکس

 شباهت‌ها و تفاوت‌های تفکر داعش با وهابیت چیست؟ 

زمینه‏ های گفتمانی تعامل داعش در قبال اسرائیل و مسئله فلسطین

داعش ؛ پایش چالش ها و فرصت ها

تکفیر متقابل داعش و مفتی اعظم سعودی

چگونه عربستان سعودی «هیولای سلفی‌گری» را به وجود آورد؟

+ نوشته شده در  شنبه 18 مرداد1393ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

 

بكي از ادعيه اي كه بسياري از ما در ماه رجب بعد از هر فريضه مي خوانيم دعاي ‹ يا من ارجوه لكل خير› است. درباره فرازهاي اين دعاي شريفه مطالب مختلفي بيان شده و در اين يادداشت تاملي در معناي فراز ‹ و آمن سخطه عند كل شر› خواهيم داشت.

ترجمه عبارت اين است: اي كسي كه ايمني مي جويم از خشمش در هنگام هر شري

سوال چه ربطي بين خشم خدا و شرور وجود دارد؟

در پاسخ به اين سوال جواب هاي مختلفي مي توان اقامه كرد:

ü      از اساس هيچ رابطه اي بين خشم خدا و شرور وجود ندارد و به تعبير سوره فلق و ناس ما از شرور انسي و جني به خدا پناه مي بريم.  در نتيجه ممكن است اين عبارت همان نباشد كه توسط معصوم عليه اسلام بيان شده و در طول زمان تغيير كرده است.

ü      تقرير ظاهري ديگري كه مي توان ارائه كرد اين است كه يك قاعد وضعي وجود دارد كه همه شرور ناشي از خشم حضرت رب العالمين است و در نتيجه بايد نزد شرور از خشم خدا ايمني جست. اين تفسير با تلقي عامه پيروان مكتب اهل بيت ناسازگار است هر چند ممكن است با تعاليم اشعريون همخوان باشد. زيرا اساسن انتساب شرور به الله جل جلاله مقرون به صواب نيست.

ü      برداشت ديگر اين است كه هر شري نوعي ابتلاء است و در آن هنگام ممكن است كاري از من سر بزند كه اصطلاحن موجب خشم خدا (دوري از رحمت الهي) شود، پس در شرور از خشم خدا ايمني مي جويم.

ü      تفسير ديگر مي تواند اين باشد كه شرور از نفس انسان يا شيطان است و در هنگام انجام دادن اين شرور كه موجب دوري از رحمت الهي و گرفتاري در خشم خدا است به خدا پناه مي برم.

 

دوستان كمك كنند تفاسير ديگري براي آن بيان كنيم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 اردیبهشت1393ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

یکی از مداحان مشهور جناب آقای حاج عباس حیدرزاده در برنامه نینوا که از شبکه رادیو معارف پخش شد خاطره ای را نقل کرد. وی گفت: ایام فاطمیه ای در محضر رهبر معظم انقلاب مداحی کردم؛ اواخر مداحی به حضار در مجلس گفتم حالا همه دستها را بیارن بالا و چند مرتبه صدا بزنند یا زهرا. 
 
بعد از پایان مداحی برای احترام و عرض ادب خدمت مقام معظم رهبری رسیدم، ایشان بعد از احوالپرسی به این مضمون فرمودند:

فلانی ما در هیچ کجا نه در منابع شیعه و نه در منابع سنی نداریم که

 در هنگام بردن نامی غیر از خدا دستان خود را بالا ببرید.

 از این به بعد این کار را نکنید و به دیگر مداحان هم این مطلب را بگو . 

وقتی شما این کار را بکنید بهانه به دست دیگران می افتد و می گویند ببینید آنها در کنار نام خدا برای

 ائمه هم دستان خود را بالا می برند.

نهضت اصلاح مذهب را جدي بگيريم كه اين كار عملي پر هزينه  براي گوينده است و بسياري  از روحانيون به سبب نگراني از دست دادن جايگاه و احترام در بين مردم حاضر به بيان بسياري از حقايق نيستند و جرات خرافات زدايي ندارند

براي دلگرم كردن آنها و تشويق آنها به اظهار علم خود چاره اي جز تاييد و ترويج گسترده و با شهامت اين نظرات در عرصه عمومي به ويژه بين متدينين نيست
پس هر كس كه درپي اصلاحات ضروري در اين عرصه است
 قدمي يا درمي يا كلامي در راه خدا بي منت بر دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 اردیبهشت1393ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

تابستان سال 1392 برای دومین بار به کردستان رفتم
حدود ساعت 10 شب سنندج بودیم
ناگهان صدای اذان بلند شد
اول تعجب کردم بعد فهمیدم موقع نماز عشا است
از شنیدن صدای اذان در آن موقع کلی کیف کردم و به این سنت حسنه برادران اهل سنت آفرین گفتم

ای کاش دست کم در مشهد و قم 5 بار اذان پخش می شد

اي كاش برخي مساجد تهران براي اقامه 5 نوبت نماز پيشگام مي شدند

اي كاش در ماه رمضان كه معمولا نماز با تاخير خوانده مي شود

به جاي جمع بين نماز مغرب و عشاء در هنگام نماز مغرب

نماز مغرب و عشاء را در هنگام نماز عشاء جمع مي كرديم و اذان عشاء از مساجد پخش مي شد و در آن هنگام در مساجد جمع مي شديم كه هم سر حال تر بوديم و هم نماز عشاء را در وقت فضيلت آن مي خوانديم.

برادران و خواهران پر دغدغه در زمينه فرهنگ توجه داشته باشند كه فرهنگ فقط دقت در اجراي احكام شرعي پوشش با وجه سلبي آن نيست 

بلكه مهمترين جنبه كار فرهنگي وجه ايجابي و نهادينه كردن يك سنت حسنه است

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 اردیبهشت1393ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

در چند روز گذشته به مقتضاي موقعيت شغلي در معرض سوالات و انتقادات و بعضا تندي هاي دوستان و اقوام و آشنايان بودم.

جالب اينكه بيشتر آنها استدلال ها درباره شرايط سخت اقتصادي كشور و عدم توان دولت (از نظر مردم فرقي بين قوه مجريه و مقننه و قضائيه و حتي شهرداري نيست و همه دولت هستند) براي پرداخت يارانه نقدي همانند سال هاي رونق نفتي را قبول داشتند و پذيرفته بودند كه دخل و خرج هدفمندي باهم نمي سازد و احمدي نژاد از اساس نمي بايست بيش از پولي كه از گران كردن حامل هاي انرژي در مي آمد بين مردم توزيع مي كرد اما اكثريت آنها دلايلي براي عدم انصراف داشتند كه برخي از آنها را ذكر مي كنم:

مادر جان مكرمه مي فرمود دولت كسري بودجه دارد، بريز و بپاش هاي الكي را (بيشتر منظورشان سمي ناهار ها بود) جمع كند.

خانمي از اقوام مي گفت دولت پول كم دارد، گشت ارشاد را جمع كند.

خانم ديگري از اقوام مي گفت دولت ندارد، استقلال و پرسپوليس را بفروشد و از ما كم نكند تا حقوق ميليوني چند تا بچه قرتي (با عرض معذرت از ورزشكاران عزيز) را بپردازد.

آشنايي مي گفت اگر اين قدر كه صرف فيلتر كردن و پارازيت انداختن مي كنيد را جمع كنيد، كسري يارانه ها جور مي شود.

دوستي مي گفت ما كه خودرو شخصي نداريم چرا بايد جور بنزين ارزان ديگران را بكشيم، بنزين را (لااقل براي خودروهاي لوكس) گران كنيد دخلتان زياد مي شود.

استادي مي گفت اين پولي كه بين مردم توزيع مي شود از فروش داخلي نفت و گاز است و حق همه مردم  و از اساس يارانه نيست.

آشنايي مي گفت چه تضميني وجود دارد كه منابع حاصل از انصراف در جاهاي مورد نظر مردم خرج شود.

و .... (بقيه اش را نمي شود نوشت)

هر چند بسياري از اين توجيهات متناسب با حجم چند هزار ميلياردي كسري پرداخت يارانه نقدي نيست و اگر دولت همه اين كار ها را بكند يا نكند پول چنداني حاصل نمي شود، در كل به نظر مي رسد عدم اطمينان از چگونگي توزيع منابع، مطابق با اولويت هاي عامه مردم دليل اصلي عدم انصراف خيل زيادي از مردم باشد و تا ساز و كار تخصيص بودجه در كشور شفاف نباشد، هر گونه همراهي عامه مردم با سياست هايي كه به نحوي با پول مردم سر و كار دارد محل تامل است.

نكته مهمتر اينكه بيشتر آنها پول دريافتي را حق خود مي دانستند و از تبيلغات تلويزيوني مبني بر اينكه اين پول مال نيازمندان است به شدت عصباني بوده و احساس تحقير شدگي داشتند و معتقد بودند مال خودمان را به خودمان مي دهند منت هم مي گذارند.

به نظر مي رسد حافظه تاريخي جمعي ملت ايران هنوز از اينكه پول نفت به طور كامل دست دولت است خاطره خوبي ندارد و اتفاقي را كه در دولت قبلي افتاد، گامي در جهت توزيع بخشي از درآمد نفت بين مردم مي داند. آيا اينگونه تخصيص منابع نفتي كارايي دارد يا نه سوالي است كه پاسخ آن در گرو ارائه بديلي كاراتر است. باور عمومي مردم ايران اين است كه دولت نهاد كارايي براي خرج كردن اين پول (حتي براي توزيع بين نيازمندان) نيست و حتي مادر جان عزيز بنده نيز معتقد است اين پول را خودش گرفته و به نيازمندان واقعي مي دهد (همانطور كه سبد كالايي اش را به افرادي كه مي شناخت، بخشيد).


+ نوشته شده در  سه شنبه 2 اردیبهشت1393ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

شكر خدا توفيق يار شد و راهي زيارت حرم امام علي (ع)، امام حسين (ع) و حضرت عباس (ع)، امام كاظم (ع) و امام جواد (ع) شديم. براي اينكه سنت نوشتن درباره يافته ها و مشاهدات از سفرها را كه در ميان ما ايراني ها كم رونق است گرم كنم چند نكته اي قلمي مي شود:

در باب حال و هواي روحاني و ملكوتي عتبات عاليات چيزي نمي نويسم كه هر كدامشان قطعه اي از بهشتند، بارگاه اميرالمومنين و ابهت و شكوه آن، سوز و گداز و عشق بقعه سالار شهيدان و احساس قريبي و آشنايي و نزديكي در حرم جوادين كاظمين نوشتني نيست بلكه بايد رفت و درك كرد.


و اما در مورد نجف و كربلا و كاظمين:
اولين چيز كه در فرودگاه نجف جلب توجه كرد كندي كامپيوترهايي بود كه گذرنامه ها را اسكن مي كرد كه خود سبب صف طولاني مي شد. از در فرودگاه كه بيرون آمديم پرايد ها (به قول خودشان سايپا) و سمندهاي فراواني بود كه به چشم مي خورد. البته اين ماشين ها در كنار همه نوع ماشين ديگر در حركت بودند. البته خوردو تنها محصول ايراني در عراق نيست بلكه از آدامس شيك و انواع محصولات كاله گرفته تا موتور و لباس و لوازم ساختمان و .... به وفور در اين شهرها ديده مي شود.
شهر نجف، كربلا و حتي كاظمين از لحاظ شهري بسيار عقبتر از شهرهاي زيارتي ايران مانند قم، مشهد و شهر ري و حتي شهرهاي كوچك ايران هستند به طوري كه هنوز سيستم جمع آوري زباله منظمي ندارند، بسياري از كوچه ها اساسن آسفالت نيست و خيابان هايي كه مثلن آسفالت دارند بسيار خراب هستند. برق كشي تار عنكبوتي شهرها نيز كه بسيار جالب توجه است.
ترس از بمب گذاري آنها را مجبور كرده كه منابع زيادي را براي مسائل امنيتي و پليسي به كار گيرند. اين تصميم هم به بودجه دولت فشار مي آورد و منابع كمتري براي كارهاي اساسي تر مثل آموش و بهداشت باقي مي گذارد و هم چهره ي شهرها را نگران جلوه مي دهد و زحمت نيز براي زوار ايجاد مي كند به طوري كه در طول حركت از هتل تا حرم 4 يا 5 بار تفتيش مي شوي.
زبان فارسي كه تقريبا زبان دوم اين شهرهاست و همه فروشندگان بلدند، پول ايراني نيز كه كاملن رايج است. همين دو محور كافي است تا ادعا كنيم سيطره فرهنگي و اقتصادي ايران در اين شهرها احساس مي شود.
در مجموع برخورد با زوار ايراني خوب بود و من هيچ نوع بي احترامي نداديم الا اختلافات فرهنگي كه گاهي وقت ها اذيت كننده مي شود. كشيدن سيگار در بين آنها خيلي رواج دارد و تقريبن در همه جا مشغول كشيدن سيگارند، سر پست، هنگام تفتيش زوار، در فضاي سربسته، تو اتوبوس و حتي در بين الحرمين.
نظافت هم ضعيف است، در فرودگاه بين المللي بغداد صابون مايع نيست و هواي شهرها در بسياري از روزها گرد و خاك شديدي دارد. به طور بنيادي نيز كفشداري بلد نيستند و هنوز بايد چند مدتي كارآموزي كفشداري در حرم امام رضا (ع) ببينند. 
با همه اين حرف ها سفري است كه به دوستاني كه تا كنون كسب فيض نكرده اند توصيه مي كنم حتمن بروند و آن را از دست ندهند. همچنين وقتي به نجف مي رويد حتمن به  زيارت مسجد كوفه و سهله هم مشرف شويد و اعمال آن را به جا آوريد كه به اندازه يك حج عمره صفا دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 دی1392ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

سیدحمیدرضا برقعی

با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد 
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد

احساس کرد از همه عالم جدا شده است
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است

در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست

بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند

با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید

در خون کشید قافیه ها را ، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را

اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت

بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود"
اوکهکشان روشن هفده ستاره بود


خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ...
پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ...
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ...

در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ‌کس

شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...

+ نوشته شده در  شنبه 21 دی1392ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 


یک معنای ولایت حب و دوستی است. در این معنا همه شیعیان و تقریبا همه اهل سنت و حتی برخی غیر مسلمانان دوستی و محبت حضرت رسول و اهل بیت را دارا هستند.

 معنای دیگر ولایت حکومت است. اعتقاد به حق انحصاری حکومت براي امام علی (ع) و فرزندانش بعد از حضرت رسول (ص) از ویژگی های بارز همه شیعیان  و وجه تمایز آنها از دیگر مسلمانان است. 

اما ولایت معنای مهم دیگری دارد و آن اینکه حضرت محمد (ص) و اهل بیتش دارای مقام امامت هستند. این مقام را برخی از پیامبران مانند حضرت ابراهیم نیز دارا هستند. وظیفه  اصلی امام هدایت بشر است و برای تحقق این هدایت از ولایت تشریعی استفاده می شود یعنی مجموعه ای از احکام الهی توسط حضرت نبی اعظم وضع شده و سایر امامان نیز به فراخور موقعیت آن را شرح و بسط داده اند.

 اما هدایت ائمه فقط از طریق تشريع (باید ها و نبایدها) صورت نمی گیرد بلکه گاهی از طریق ولایت تکوینی اتفاق می افتد. به این معنا که امام به اذن الهی با تصرف در هست و نیست عالم دست می زند، مرده زنده می کند و  مریض شفا می دهد، خورشید را بر می گرداند و شق القمر می کند. اما از همه اینها مهمتر اینکه امام واسطه  فیض الهی  است و با توجه و عنایت به روح انسانها آنها را آماده هدایت و حرکت به سمت انسان کامل شدن می کند و با زدودن غبار غفلت از روح آنها  انسانها را در موقعیت درک انوار قدس الهی قرار می دهد. به عبارت دیگر امام هدایت می کند انسانها را به امر (روح حقیقی عالم) با تشریع و با تکوین. 

 انشاء الله همه با بتوانیم با توسل به ائمه خود را مستعد بهره گیری  از ولایت تکوینی آنها قرار دهیم .

 



ذکر منبع الزامیست. برگرفته شده از وبلاگ مشق توحید: mashghetowhid.bolg.ir

+ نوشته شده در  جمعه 20 دی1392ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

پخش مناظره اساتيد اقتصاد در روز جمعه  و آنچه بين آقاي دكتر پژويان و آقاي دكتر راغفر گذشت خاطره مناظرات بين آقاي دكتر غني نژاد و آقاي دكتر درخشان و مناظره بين آقاي دكتر مشايخي و آقاي دكتر مومني را براي من زنده كرد و بهانه اي براي نگارش اين چند خط شد.
چرا ما آداب گفتگو را بلد نيستيم؟
چرا به جاي احترام به نظرات يكديگر در پي تمسخر نظرات بر مي آييم؟
چرا تنها در پي منولوگ هستيم و نه ديالوگ؟
اگر صفت پرخاشگري در بين ورزشكاران ما وجود  دارد و ما به درستي به آنها خورده مي گيريم كه شما آداب گفتگو را بلد نيستيد چرا اساتيد ما نيز چنين هستند؟
آيا اشكال در مدرسه است؟

آيا در خانواده ما فرهنگ گفتگو جايي ندارد؟

آيا .....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آذر1392ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

چند روز پيش يكي از دوستان تعريف مي كرد در سردشت، يك وانت بار شبيه عكس زير:

يا شايد شبيه اين:


با يك لكسوز


 تصادف مي كند.

مقصر حادثه راننده وانت تشخيص داده شده و 40 ميليون خسارت تعيين مي شود. راننده بخت برگشته وانت كه تا كنون 40 ميليون پول يكجا نديده و بيمه شخص ثالثش فقط تا 5 ميليون تومان خسارت مي دهد بعد از شماتت زن و فرزند دست به خود كشي مزند!!

لطفن يك نفر به من كمك كند تا جوابي براي اين سوال بيابم كه

چرا شركت هاي وارد كننده خودروهايي كه ميانگين قيمت آنها بيش از 100 برابر متوسط دستمزد جامعه ايراني است هزينه اي كه از بابت تردد اين وسايل به جامعه تحميل مي شود را بر عهده نمي گيرند؟

جداي از آثار روحي و رواني و جامعه شناختي تردد با وسيله اي كه بيش از 100 برابر ميانگين دستمزدها است آيا كسي پاسخگوي هزينه هاي اقتصادي (negative externality) ناشي از اين اتومبيل ها به جامعه است؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1392ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

 محسن الویری: نام دانشگاه امام صادق عليه السلام اين روزها شايد بيش از هر زمان ديگر بر سر زبانهاست. روشن است که اين امر ريشه در آن دارد که يکی از نامزدهای رياست جمهوری، دانش آموختة اين دانشگاه است. طرفداران و مخالفان اين نامزد رياست جمهوری هر دو بيش و کم به دانشگاه امام صادق عليه السلام نظر دارند، طرفداران وی سابقة تحصيل و تدريس در اين دانشگاه را به عنوان یکی از مؤلفه های اصلح بودن به رخ می کشند و مخالفان وی هم مجالی يافته اند تا چهره ای ناپسند و آميخته از خشونت، افراطی گری و گاه اشرافی گری از دانشگاه ترسيم کنند. در بارة نقش دانشگاه امام صادق عليه السلام در صحنه های مختلف علمی، فرهنگی و سياسی کشور سخن بسيار است و اين يادداشت نيز قصد پرداختن به آن را ندارد، ولی از اين نکته نمی توان چشم پوشيد که نام اين دانشگاه به نام شخصيتی بزرگ پيوند خورده است که بيم آن می رود که سکوت بيش از در باره ايشان، مصداق کتمان حق باشد که قرآن سخت آن را نکوهيده است. 
گر چه نگارندة اين سطور حدود دو سال است که رسماً و حدود هفت سال است که عملاً توفيق خدمت در اين دانشگاه را ندارد، ولی با توجه به دين بزرگی که اين دانشگاه و شخض آيت الله مهدوی کنی دامت برکاته بر گردن وی دارد، تذکر نکته ای را با تکيه بر چند خاطره از معظم له بر خود فرض می داند.
خاطرة نخست به نخستين روزهای شروع به کار دانشگاه امام صادق عليه السلام در بهمن ما 1361 برمی-گردد که در مراسم افتتاحيه آن، شخصيتهايي مانند مرحوم مهندس بازرگان و مرحوم يدالله سحابی هم حضور داشتند. حقير که به دليل سابقة فعاليت سياسی در شاخة دانش آموزی حزب جمهوری اسلامی با اين شخصيتها که آن روزها با برچسب ليبرال از آنها ياد می شد، آشنا بودم به همراه يکی از دوستان خدمت حضرت آيت الله مشرف شدم و زبان به اعتراض گشودم که چرا در مراسم افتتاحية دانشگاه از اين ليبرالها هم دعوت کرده ايد؟ ايشان با صبر و حوصله ای فراموش ناشدنی و به تفصيل از سوابق سياسی و تحمل زندانها و تدين و تشرع مرحوم بازرگان و سحابی ياد کردند و فرمودند که اگر در صحنة سياسی کشور اختلاف نظرهايي جدی با جريانی که اين افراد به آن وابسته هستند وجود دارد، نبايد در صحنة روابط فردی با آنها برخورد نامناسب صورت گيرد، نبايد سوابق افراد را به دليل سلايق متفاوت کنونی از ياد برد. ايشان تأکيد کردند که من هم با جريان سياسی امثال نهضت آزادی همراهی ندارم ولی اين دليل نمی شود که احترام اين افراد که به هر حال برای انقلاب زحمت کشيده اند فراموش شود و توصيه کردند که در کار سياسی هيچ وقت ارزشهای اخلاقی و ضوابط شرعی را از ياد نبريد. نيک به ياد دارم که وقتی از محضرشان بيرون آمدم کاملا مجاب شده بودم و کنجکاوانه به سراغ گذشتة کوتاه فعاليت های سياسی خود رفتم که آيا واقعا بر اين مدار حرکت کرده ام يا نه. تذکر ايشان چنان در جانم اثر کرد که از آن پس تاکنون همواره ترنم اين نغمة خوش گوش جانم را می نوازد و در اين مدت کوشيده ام که تا حد توان اين رهنمود را نصب العين خود قرار دهم، تا چه قبول افتد.
خاطره دوم که البته بارها تکرار شد به ايام تحصيل در دانشگاه برمی گردد که گاه شکوای رفتارهای برخی دانشجويان منسوب به جريانهای تند سياسی يا کم تقيدی برخی ديگر از دانشجويان به رفتارهای دينی مثل نماز جماعت به حضرت آيت الله مهدوی کنی برده می شد و من بارها اين جمله را در پاسخ به اين شکواها از زبان معظم له شنيدم که می فرمودند ما فقط در پی گزينش خوبان نبوده ايم، اين که انسان فقط خوبها را گلچين کند و به آن ها آموزش دهد که هنر نکرده است، مهم اين است که افرادی هم که به نظر ما در خط کلی اسلام و انقلاب هستند ولی در درجات بالا نيستند بياوريم و در اين محيط علمی و معنوی آموزش دهيم. به همين مناسبت بارها فرمودند که معيار اصلی ما در صحنة سياست هم دين داری است و اگر تربيت شدگان ما دين دار بار بيايند هر سليقة سياسی هم که داشته باشند مهم نيست، چرا که دانش آموختة دين دار هيچگاه از مسير اسلام و انقلاب و امام منحرف  نخواهد شد، الا ما شذّ و ندر. ايشان به همين مناسبت با اشاره به جوانان انقلابی مسجد جليلی ـ واقع در خيابان ايران شهر که معظم له پيش از پيروزی انقلاب در آن اقامه نماز می کردند ـ می فرمودند که ما در مسجد جليلی هم بيشتر روی تدين جوانان انقلابی تأکيد داشتيم نه نوع موضع گيری سياسی آنها و به همين دليل کمترين آمار جذب جوانان مسلمان انقلابی به سازمان منافقين مربوط به مسجد ما بود. 

خاطرة سوم مربوط به بعد از فراغ از تحصيل و ايام خدمت به عنوان عضو هيأت علمی در دانشگاه است. اين توفيق نصيب بنده بود که تا پيش از هجرت به قم، هفته ای دو شب نماز جماعت را به نيابت از معظم له در مسجد دانشگاه اقامه کنم و مدتی هم مقرر بود که بين دو نماز به مدت سه دقيقه صحبتی با دانشجويان داشته باشم. مسجد بزرگ و زيبای دانشگاه امام صادق عليه السلام به کمک خيرين ساخته شده است و به همين دليل تا پيدا شدن يک خير جدید، تا مدتها محراب اين مسجد به صورت آجری باقی مانده بود. در مراسم ليالی قدر سال 1384ش. يکی از خيرين تهية سنگ محراب را عهده دار شد و بعد از مدتی چندين قطعه سنگ مرمر که گفته می شد از مرغوبترين سنگهاست، به مسجد دانشگاه اهدا کرد. يک روز مطلع شديم که يک يا چند دانشجو شبانه به سراغ اين سنگها رفته اند و با شکستن چند قطعه از آنها و نوشتن شعار روی چند قطعة ديگر نسبت به تجمل گرايي در ساخت مسجد و اشرافی گری در دانشگاه اعتراض کرده اند. در اولين صحبت بين دو نماز بعد از مشاهدة اين رفتار عجيب، گفتم که عدالت خواهی يکی از ويژگيهای دانشجويان پرشور است، ولی اگر اين عدالت خواهی در چارچوب ضوابط شرعی نباشد سر از بيراهه و گمراهه درخواهد آورد و پس از اشاره ای به خوارج گفتم که اين سنگها يا به ملکيت مسجد درآمده بود و يا هنوز ملک هديه دهنده بوده، و در هر دو صورت، مرتکب اين عمل هم گناه کرده است و هم ضامن است و بايد خسارت پرداخت کند. 
بعد از اقامة نماز عشاء يکی از دانشجويان طرفدار اين کار با استناد به ماجرای مخالفت امام صادق عليه السلام با کرايه دادن شتر به خليفه عباسی، در توجيه اين عمل خلاف شرع گفت که ما اصلا نبايد به اين گونه کارها رضايت داشته باشيم و بايد به هر شکل ممکن به آن اعتراض کنيم. حقير هم در نوبت بعدی نماز گفتم که امام عليه السلام اين تذکر را به کرايه دهندة شتر به خليفه داد ولی شبانه پای شترهای او را نشکست و فرق است بين روشنگری و ارتکاب عمل خلاف شرع و اگر اين استدلال شما درست باشد وقتی مقام معظم رهبری برای غبارروبی حرم امام رضا عليه السلام به مشهد تشريف می برند شب هنگام وقتی آقای واعظ طبسی خواب هستند ايشان هم بايد تيشه به دست بگيرند و سنگهای حرم رضوی را تخريب کنند، مبنای اين جمله اخير بنده، دفاع از نقش معماری در انتقال ارزشهای دينی است که طبعاً در جایی ديگر بايد مورد بحث قرار گيرد. اين ماجرا گذشت و بعد از مدتی که برای کارهای متعارف دانشگاه خدمت آيت الله مهدوی مشرف بودم، در پايان ديدار، عرض کردم که چنين قصه ای هم در دانشگاه اتفاق افتاد و حقير هم چنين صحبتی کردم. ايشان پس از ابراز لطف، سه بار فرمودند که اين کارها (شکستن سنگها) خيلی بي-دينی می خواهد و کسی که بتواند دست به چنين کارهايي بزند بايد خيلی بي دين باشد که جرأت چنين کاری را داشته باشد، سپس به مناسبت به ماجرای ساختن مسجد اعظم قم از سوی مرحوم آيت الله  العظمی بروجردی اعلی الله مقامه و مخالفت عده ای از تندروها با ايشان و چگونگی مواجهة ايشان با مخالفتها اشاره کردند ، که خود ماجرايي شنيدنی است.

اين سه خاطره نياز به تحليل ندارد و به خوبی شخصيت و منش اخلاق مدار و اعتدال گرای اين استاد فرزانه را که همه عمر خود را بی هيچ چشمداشتی در اين جهان گذرا وقف اسلام و انقلاب و نظام اسلامی کرده  است، نشان می دهد. دانشگاه امام صادق عليه السلام را بايد با آيت الله مهدوی کنی شناخت، و دانش آموختة واقعی دانشگاه را با ميزان پای بندی به اخلاق و شرع در عين برخورداری از دانش. اين سه خاطره حکايتگر همة آن چه که در بارة آيت الله مهدوی کنی دامت برکاته می توان گفت نيست، ولی دريچة صدقی است که در چشم انداز آن می توان اين پرسش را مطرح ساخت که اکنون اين متدينان بی دين کجا هستند؟ ... اميد می رود در اين انتخابات دين داری بر بی دينی پيروز شود.
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1392ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

این روزها با نامزدی سعید جلیلی در انتخابات ریاست جمهوری، برخی سایت ها در مطالبی دانش آموختگان دانشگاه امام صادق (ع) را نواختند و همه آنها را به صورت یک حزب مخفی مخوف که حامی جلیلی است و  به دنبال کسب قدرت، معرفی کردند. اما واقعیت آن چند هکتار محوطه جنگلی در شمال غرب تهران که روزگاری تحت نظر دانشگاه آمریکایی هاروارد اداره میشد و کالج مدیریت نام داشت و امروزه به صورت دانشگاهی تک جنسیتی (پرديس برادران و خواهران كاملن جداست) تحت نظر روحانیت راستگرای ایران مدیریت می شود، چیست؟ "زندان سبز[1]" است یا "پایگاه تربیت تروریست[2]

من که ورودی سال 1376 دانشگاه امام صادق (ع) هستم[3] این توفیق را داشتم که هم نسل دهه 60 دانشگاه را دیدم، با برو بچ دهه 70 زندگی کردم و نسل دهه 80 را شناختم. آنجا دانشگاهی است مثل همه دانشگاه های کشور، با استانداردهای سفت و سخت آموزشی[4] که همیشه بالاتر از سایر دانشگاه های کشور بوده و البته همانطور که سطح آموزش در کل کشور فرو افتاده است، استانداردهای دانشگاه امام صادق (ع) نیز همینطور[5]. به سبب کم بودن تعداد دانشجویان دانشگاه، معمولن اکثر بچه ها همدیگر را می شناسند و گزینش ریزکاوانه دانشگاه نیز اکثر بچه ها را یکدست و با زمینه های مذهبی، گردهم جمع کرده در نتیجه رفاقت های گسترده ای شکل می گیرد. همچنین از آنجا که زمان تحصیل در آنجا زیاد است (دستکم 8 سال) رابطه عاطفی عمیقی بین هم دوره ای ها ایجاد و هر دانشجو در طول تحصیل با تعداد زیادی از دانشجوهای سال های مختلف آشنا می شود. خود من وقتی به دانشگاه امام صادق (ع) آمدم دانشجویان سال 1368 هنوز در دانشگاه بودند و سال 1384 که از پایان نامه ام دفاع کردم، ورودی های آن سال را دیدم. در کنار این آشنایی با معارف اسلامی (بیش از 100 واحد) در کنار دروس متداول دانشگاهی (و بیش از 30 واحد زبان انگلیسی)، توانایی خوبی در شناخت روحانیت و جامعه مذهبی ایران و آموزه های مکتب اهل بیت به دانش آموختگان دانشگاه امام صادق (ع) می دهد، اخلاق نیکوی حضرت آیت الله مهدوی اکثر دانشجویان را دلبسته خود می کند و در یک جمله اکثر قریب به اتفاق امام صادقی ها، به جمهوری اسلامی اعتقادی قلبی داشته و پایبند احکام اسلامی هستند.

 اما آیا مواضع سیاسی همه ی دانشجویان دانشگاه امام صادق (ع) یکسان است؟ 

دانشگاهی كه یکی از سیاسی ترین دانشگاه های ایران  است اما دانشجویان در آن اجازه تشکیل هیچگونه نهاد سیاسی را ندارند و بسیج دانشجویی آن نیز به زور دانشجویان رزمنده ای که تازه از جبهه برگشته بودند مانند جناب آقای دكتر کاظم جلالی تاسیس شد و گرنه حتی جامعه اسلامی دانشجویان نیز نتوانست در دانشگاه امام صادق (ع) شعبه بزند. 

دانشگاهي كه مذهبي ترين دانشگاه ايران است اما نمايندگي ولي فقيه و جهاد دانشگاهي ندارد.

دانشگاهی که مخالف ورزش حرفه ای است و در نتیجه معمولن تیمی حرفه ای از آن در مسابقات دانشجویی شرکت نمی کند. اما امکانات ورزشی خوبی دارد و در 2 سال اول ورزش صبحگاهی اجباری است و اگر کسی در آن شرکت نکند در درس تربیت بدنی می افتد[6]. دانشگاهی که در آن موسیقی و شطرنج و سیگار و تراشیدن ریش ممنوع است تا چه رسد به کارهای دگر[7].  انجن صنفی دانشجویی ندارد[8] ولی یکی از بهترین امکانات رفاهی را برای دانشجویان خود به صورت رایگان فراهم آورده است.[9]

من که سال 76 دانشگاه را درک کرده ام می توانم بگویم که در آن مقطع تعداد زیادی از امام صادقی ها به خاتمی رأی داده بودند و البته اکثریت با ناطق نوری بود. در سال های بعد نیز این تکثر وجود داشت. در سال 1384 حضرت آیت الله مهدوی و جامعه روحانیت به هاشمی رفسنجانی تمایل داشتند و در نتیجه اکثریت استادان و دانش آموختگان قدیمی تر دانشگاه با هاشمی همراه بودند اما بیشتر جوانترها در پی احمدی نژاد؛ اما همان وقت نیز تعداد زیادی طرفدار لاریجانی و قالیاف و حتا معین بودند. البته ناگفته نماند تندروی برخی از ورودی های جدید دانشگاه، كه مانند بزرگترهاي خود نبودند و نه تنها مواضع سياسي رئيس دانشگاه را نقد مي كردند بلكه آن را به شدت تخطئه و ضد انقلابي مي دانستند، سبب شد مسؤولین دانشگاه نظام گزینش دانشجو را تغییر دهند. در سال 1388 نیز حضرت آیت الله مهدوی دل خوشی از احمدی نژاد نداشت اما ضرر او را کمتر از ضرر موسوی می دانست. با این وجود تعداد زیادی از امام صادقی ها به موسوی رأی دادند و برای او بیانیه صادر کردند.

 در سال 1392 نیز شرایط همانگونه است. تعداد امام صادقی های ستاد قالیباف (به ويژه  با حمايت تلويحي حضرت آیت الله مهدوی از وي) کمتر از ستاد جلیلی نیست. همینطور با حمایت برخي از اعضاء موثر جامعه روحانیت مانند حجت الاسلام ناطق نوري از روحاني و يا حضور آقاي دكتر آشنا در كنار وي شاهد حمايت تعداد زيادي از فارغ التحصيلان قديمي تر دانشگاه از روحاني خواهيم بود. علاوه بر اين برخي از دانش آموختگان دانشگاه نيز با ولایتی همراهند و حتی ستادهای رضايي نیز از امام صادقی ها بی بهره نیست.



[1] واژه ای که بچه های دهه ی 60 برای دانشگاه به کار می بردند. در آن سال ها دانشجویان فقط با اجازه معاون دانشجویی می توانستند از دانشگاه خارج شوند که به تدریج ورافتاد. وقتی من وارد دانشگاه شدم دانشجویان اجازه نداشتند بیش از تعداد واحدهای خود (اگر 17 واحد داشتند 17 ساعت) در ترم غیبت داشته باشند و به ازاء هر یک ساعت غیبت بیش از مقدار مجاز 2.5 نمره از نمره پایان ترم (از 100) آن درس کسر می شد. به عنوان نمونه، نمره درس آمار من که با استاد جلالی ناینی برگزار شد 99 بود که با 2 ساعت غیبت غیرموجه 94 درج شد. همین امر خشم استاد را که آن هنگام دبیر شورای گسترش آموزش عالی بود برانگیخت و از اینکه کسی در نمره ایشان دست برده عصبانی شد. با کمک وی و وزیر علوم وقت و تلاش بی وقفه دانشجویان این قانون در سال 1377 برافتاد.

[2] واژه ای که برخی مخالفین جمهوری اسلامی برای دانشگاه به کار می برند.

[3] من سال 1376 وارد دانشگاه شدم البته به انتخاب خودم نه به خاطر اینکه جای دیگری نداشتم. همان سال دانشگاه علم و صنعت نیز قبول شده بودم. از شانس بر و بچ كد 76، اردوی پیش دانشگاهي آن سال به سبب سر كار آمدن دولت رقيب مديريت دانشگاه لغو شد.

[4] در زمان ما نمره ی قبولی در دوره لیسانس در دانشگاه امام صادق (ع) 12 بود و در دوره فوق لیسانس 14. هر چند دروه به صورت فوق لیسانس پیوسته تعریف شده اما برای ورود به مقطع فوق لیسانس باید حداقل معدل را داشته باشی و یا در امتحان جامع شرکت کنی.امتحانات میان ترم و پایان ترم نیز به صورت متمرکز توسط معاونت آموزشی برگزار می شد و اگر حتی در امتحان میان ترم غیبت داشته باشی استاد نمی توانست مجددن از تو امتحان بگیرد و صفر در کارنامه ات درج می شود. نمره امتحان میان ترم درس اقتصاد انرژی من که با آقاي دكتر منظور برگزار شد به سبب غیبت من در امتحان صفر درج شد و استاد هرچه کرد نتوانست امتحان را تجدید کند تا اینکه من بعد از یک سال گواهی پزشکی تایید شده توسط پزشک معتمد دانشگاه به معاونت آموزشی ارائه دادم و نمره پایان ترم بابت میان ترم نیز ثبت شد. کلاس ها تقریبن 16 هفته به طور کامل برگزار می شد و تعداد دانشجویان در هر کلاس نیز بیش از 20 نفر نبود.

[5] معاون آموزشی دانشگاه امام صادق (ع) از ابتدا تا همین سال های اخیر حجت الاسلام علم الهدی بود و سرانجام با دعای فراوان بچه ها سرانجام از دانشگاه رفت و امام جمعه مشهد شد.

[6] درسی که من در دوران تحصیلی ام تجدید شدم و استاد پهلوانم "استاد لک" به خاطر شرکت نکردن من در ورزش صبحگاهی مرا تجدید کرد.

[7] دوست فرزانه ام علی درستکار چقدر زحمت کشید تا نمایش فیلم سینمایی غربي را  در دانشگاه جابندازد. برادر عزيرم آقاي پيغامي نيز خيلي تلاش كرد دانشجويان در طول دوران عمرشان يك بار هم كه شده يك تئاتر حرفه اي ببينند.

[8] در سال 1377 با درخواست مکرر دانشجویان اجازه تشکیل انجمن صنفی دانشجویی داده شد و انتخابات دانشجویی برگزار  شد. اما ظاهرا پیام دوم خرداد چندان پایدار نبود و انجمن صنفی بعدها تعطیل شد.

[9] هزینه های دانشگاه عمدتن از طریق موقوفات فراوان دانشگاه و فعالیت های اقتصادی آن تامین می شود. بیشتر موقوفات نیز به تولیت مرحوم آیت الله منتظری بود که به آیت الله مهدوی منتقل شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1392ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

اين سوال برام پيش اومد كه تكنوكرات كيست؟ دم دستي ترين جا، وبگاه فارسي وكي پديا بود. نتيجه برام خيلي جالب بود:

تكنوكرات يعني كسي كه معتقد است مهندسان بايد اداره اقتصاد و سياست را در دست بگيرند.

فن‌سالاری (به انگلیسی: Technocracy)‏،[۱] در اصطلاح به حکومت تکنیک اطلاق شده است که در آن نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی باید بوسیلهٔ صاحبان فن اداره شود. به دیگر سخن فن‌سالاری به مفهوم هواداری از رهبری ارباب فن است که بر ماشینیسم و دانش فنی و مهارت‌های فناورانه تکیه دارد و همان‌ها یعنی مهندسان، دانشمندان و تکنوکرات‌ها باید فعالیت‌های اقتصادی و سیاسی را رهبری کنند.

نهضتی بنام فن‌سالاری در سال ۱۹۳۲ در آمریکا بوجود آمد که مرکز آن دانشگاه کلمبیا بود. در بحبوحهٔ بحران بزرگ اقتصادی آمریکا که اقتصاددانان و سیاست‌مداران از غلبهٔ بر آن عاجز بودند گمان می‌رفت که شاید مهندسان و فن سالاران قادر به مهار آن باشند. در واقع این نهضت واکنش رکود بزرگ بود. از آن پس حکومت ارباب فن هوادار چندانی نیافت و این عقیده رایج شد که مغزها و دست‌های تکنوکرات‌ها هر اندازه که خوب چرخ‌های فناوری جدید را بچرخاند دلیل آن نیست که بتواند چرخ‌های حکومت را هم به خوبی به گردش در آورند. به ویژه که در عصر ما فناوری خود به سبب داشتن عارضه‌های منفی مورد انتقاد و نکوهش برخی از متفکران اجتماعی قرار گرفته‌است.

اصطلاح تکنوکراسی یا فن سالاری در سال ۱۹۱۹ توسط ویلیام هنری اسمیت، نویسنده آمریکایی، ساخته شد و با ساخت آن پیشنهاد "حکومت فنکاران" را نیز ارائه کرد. هواداران فنسالاری پس از جنگ جهانی اول به مطالعه وضع اقتصادی ایالات متحده آمریکا پرداختند و یکی از ایشان به نام هووراد اسکات با نوشتن کتاب "مهندسان و سیستم قیمت" اصطلاح تکنوکراسی را رواج داد. اسکات بر آن بود که سیستم اقتصاد کنونی، که بر اساس سیستم قیمتها قرار دارد، کهنه شده است، زیرا با سیستم قیمتها جامعه هر چه بیشتر وامدار می‌شود و در نتیجه قدرت خرید از پیشرفتهای فنی واپس می‌ماند و این واپس ماندگی نتایج گرانی برای قیمتها و ثبات اجتماعی دارد. از اینرو به نظر آنان باید واحد تازه‌ای برای سنجش ارزش در کار آید که اساس آن قوانین ثابت فیزیکی باشد. این واحد به نظر او "انرژی تولید" است. در این صورت حکومت به دست فن شناسان خواهد افتاد. این اصطلاح در دهه ۱۹۶۰ در فرانسه گسترش یافت و فرانسویان آنرا ادامه نظریات فیلسوف فرانسوی سن-سیمون می‌دانستند.[۲]

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1392ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

در سال جاری به دلیل تشدید فشارهای نفتی، دولت با کاهش فروش نفت و در نتيجه درآمدهای نفتی مواجه است به طوری که درآمدهای ارزي نفتی کشور نسبت به سال 1390 تقریبا نصف می­شود. این اتفاق از آنجا که بخش قابل­توجهی از بودجه دولت به درآمدهای نفتی وابسته است، بسیار حائز اهمیت و قابل تامل می­باشد.

طبق قانون درآمدهای نفتی کشور شامل به سه بخش تقسيم مي شود. بخشی به صندوق توسعه ملی واریز می­شود؛ یک بخش سهم شرکت ملی نفت ایران است و بخشی نیز جهت تامین بودجه عمومی دولت تخصیص می­یابد.

میزان درآمدهای نفتی وارد شده به بودجه به دو عامل مقدار صادرات نفت و نرخ ارز بستگي دارد. به عبارت دیگر دو مؤلفه میزان صادرات و نرخ ارز تعیین کننده میزان درآمدهای نفتی بودجه عمومي هستند.

در زمانی که پیش­ بینی می­شود در سال جاری میزان صادرات نفت کشور کاهش یابد سه راه برای جبران کاهش درآمدهای نفتی وجود دارد: اول اینکه به دلیل تاثیر نرخ ارز در کل درآمدهای نفتی، نرخ ارز را افزایش دهیم تا کاهش میزان صادرات را جبران کند. دومین راه این است که به جای تغییر نرخ ارز، هزینه ها را کاهش دهیم و سومین راه نیز این است که اگر کاهش هزینه­ها به هر دلیلی میسر نیست، درآمدهای غیرنفتی را افزایش دهیم. البته حالت دیگری نیز وجود دارد. راهي كه دولت در لايحه بودجه سال 1392 انتخاب كرده اين  است كه هزینه­ها را کاهش ندهد و كاهش مقدار صادرات نفت را با افزایش نرخ ارز جبران كند.

اين انتخاب، راحت­ترین و البته خطرناک­ترین راه است. به عبارت ديگر دولت به سبب کاهش صادرات نفت براي حفظ مقدار ریالی كه وارد بودجه عمومي مي شود به دنبال افزایش نرخ ارز است. به دلیل وابستگی شدید اقتصاد کشور به نرخ ارز و حساسیت موضوع، این مسئله یکی از چالش های اقتصادی کشور در سال جاری است.

لايحه بودجه سال 1392 گوياي اين است كه کاهش وابستگی به نفت در عمل چنین اتفاقی نیفتاده است. میزان فروش نفت و میعانات گازی کشور  در سال 1390 هر روز حدود 2 میلیون و 600 هزار بشکه بوده است که در سال 1392 حجم صادرات 1 میلیون و 300 هزار بشکه پیش­بینی می­شود.

از طرفی دیگر نرخ ارز در لایحه بودجه 1392، حدودا رقم 2450 در نظر گرفته شده است در حالی که این رقم در سال 1391، رقم 1226 بود: یعنی افزایشی تقریبا دو برابر. این مطلب نشان می­دهد که میزان صادرات تقریبا نصف و نرخ ارز دو برابر شده است. لذا وابستگی به درآمدهای نفتی کاهش نیافته است.

متاسفانه به دلیل ضعف ساختار تولید و عدم امكان وصول ماليات بيشتر و افزايش درآمدهای مالیاتی دولت، اگر صادرات نفت یک­سوم هم می­شد، دولت به دلیل اینکه منبع درآمدی دیگری برای افزایش درآمدهای خود ندارد، نرخ ارز را 3 برابر می­کرد.


 ·        افزايش نرخ تورم

افزایش نرخ ارز در بودجه عمومی تبعات سنگینی را بر اقتصاد کشور تحمیل خواهد کرد كه يكي از آنها افزايش نرخ تورم است. در سال 1390 تورم روند افزایشی را تجربه کرد و همین روند در در سال 1391 به اوج خود رسید. اگر نرخ ارز رسمي دو برابر شود در این صورت هیچ چشم­اندازی برای تغییر وضعیت تورمي وجود ندارد. تورم بالای 30 درصد برای اقتصاد هر کشوری کشنده است و نبايد با توجهي از كنار آن گذشت.

به نظر می­رسد بزرگ­ترین چالش کشور در سال جاری تورم شدید است که اثر آن بی­ ثباتی است که سبب فرو ريزي تمام شاخص­های اقتصاد کلان می­شود. اثر دوم بی­ اعتمادی است. اثر سوم این است که تولیدکنندگان و کارآفرینان نمی­توانند وضعیت آینده را پیش ­بینی کنند. اثر چهارم انتقال سرمایه­ ها به سمت دارایی­ های زود بازده و غیر مولد است.

در شرایط تورمی فرد سرمایه دار جهت حفظ ارزش دارایی خود به سمت فعالیتی سوق پیدا می­کند که در کوتاه مدت به سود برسد و از کاهش ارزش پول خود جلوگیری ­کند. به عبارت دیگر در شرایط تورمی، تجارت پول موتور ایجاد ارزش افزوده در اقتصاد می­شود. این مسئله بر تغییر افزایش نرخ ارز نیز تاثیر خواهد گذاشت. زیرا پول ملی به حدی بی­ارزش خواهد شد که کسی حاضر به نگهداری آن نخواهد بود و بخشي از تقاضای موثر در بازار ارز به سبب تلاش براي تبديل سرمایه ها و دارایی های ريالي افراد به ارز خارجي براي حفظ ارزش آن خواهد بود.

به نظر مي رسد استقلال بانک مرکزی مهم­ترین عامل برای کاهش تورم است. در حال حاضر استقلال بانک مرکزی و در نتيجه مسئوليت پذيري آن تضعیف شده است. بانک مرکزی هم در قانون پولی بانکی هم در قانون برنامه پنجم متولی تنظیم سیاست­های پولی کشور و کاهش نرخ تورم است. دومین عامل کاهش رشد نقدینگی است. سومین عامل پیدا شدن  كسب و كارهاي سود ده اي است كه جایگزین تجارت پول شود. یعنی با استفاده از ابزارهای موجود، نقدینگی به سمت بخش واقعي تولید سوق یابد، توليدي كه بازده آن مثبت است و سود قابل قبولي را به مردم بر مي گرداند. عامل بعدی کاهش هزینه­هاي دولت است که به عنوان یک سیاست ضد تورمی باید در دستور کار قرار گیرد.

 

·        كاهش نرخ رشد

چالش بعدی دیگر که در سال جاری با آن مواجه هستیم که همه پیش­بینی­ها خارجی و داخلی آن را نشان می­دهد، کاهش نرخ رشد اقتصادي است. نرخ رشدی که پیش بینی می­شود صفر و زیر صفر شود. دلیل این امر نيز مشخص است. كاهش توليد نفت و كاهش توليد خودرو از عوامل موثر در كاهش نرخ رشد سال 1391 هستند. علاوه بر اين، در اقتصادی که به نرخ ارز وابسته و از طرف دیگر تولید به شدت تضعیف شده است، نقدینگی به جای تزریق در بخش تولید، صرف فعالیتهای سوداگرانه و حفظ ارزش دارایی می­شود. لذا مشکل نقدینگی سبب می­شود تا بنگاه­ها با ظرفیت کامل تولید نکنند. عدم استفاده از ظرفیت کامل تولید یعنی کاهش تولید و كاهش رشد تولید ناخالص داخلی. لذا پیش­بینی­ها نشان می­دهد علاوه بر تورم بالا، نرخ رشد اقتصادی نیز کاهش یابد.

در ادبیات اقتصاد به وضعیتی که توامان با کاهش رشد و افزايش تورم مواجه است، رکود تورمی می­گویند که سخت­ترین بیماری است که اقتصاد کشوری با آن ممکن است مواجه شود. اگر تورم، رکود اقتصادی را کاهش می­داد، شرایط بهتر بود ولی در شرایطی که در سال جاری هم با افزایش تورم و هم افزایش رکود اقتصادی روبرو هستیم، باید نگران این وضعیت بود و برای آن چاره­ای جست. از دولت، به عنوان بزرگ­ترین نهاد اقتصادی، انتظار این بود که در لایحه بودجه 1392 هدف­گذاری ضد تورمی داشته باشد در صورتی که بودجه این را نشان نمی­دهد.

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1392ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

محاسبه‌ی میزان منابع نفتی در بودجه‌ی عمومی ایران، بر خلاف ظاهر ساده‌ی آن، کاری پیچیده است و نیاز به تسلط کافی بر لایه‌های تودرتوی بودجه‌ی عمومی کشور دارد؛ به گونه‌ای که منابع نفتی بودجه‌ی عمومی نه در یک ردیف، بلکه در ردیف‌های متعدد و با نام‌های مختلف درج شده است.

 
همچنین قوانین متعددی در کشور وجود دارد که هر کدام مجوزی برای استفاده‌ی بخش دولتی از منابع نفتی صادر کرده‌اند و بدون توجه به آن‌ها، تعیین میزان دقیق وابستگی بودجه به نفت امکان‌پذیر نیست.
 
از سال 1379 حساب ذخیره‌ی ارزی در کشور آغاز به کار کرد که برداشت‌های دولتی از این حساب، چه در قالب بودجه‌ی عمومی و چه خارج از آن، درصد وابستگی بخش دولتی به نفت را تحت تأثیر قرار می‌دهد. علاوه بر آن، در سال‌های برنامه‌ی چهارم توسعه، با طراحی سازوکار جدیدی برای رابطه‌ی مالی دولت و شرکت ملی نفت ایران، مناسبات جدیدی بر اقتصاد ملی کشور حاکم شد و بودجه‌ی شرکت ملی نفت ایران از بودجه‌ی عمومی جدا شد و منابع اختصاص‌یافته به آن در سرجمع منابع عمومی کشور محسوب نشد. از سال 1389 نیز با تشکیل صندوق توسعه‌ی ملی، بخشی از منابع نفتی از بودجه‌ی عمومی جدا و در آن ذخیره شد.
 
برای آنکه یک بودجه متوازن داشته باشیم که وابستگی آن به عامل بی‌ثبات نفت یا ارز کم باشد، چاره‌ای جز تقویت تولید ملی و حمایت از کسب و کار ملی نداریم. اگر تولید ملی در کشور تقویت شود و تولیدکننده سودآوری داشته باشد آنگاه می‌تواند مالیات دهنده خوبی نیز باشد و منابع بودجه عمومی را هم تأمین کند.
 
میزان وابستگی بودجه‌ی عمومی به نفت
 
بر اساس آمار و اطلاعات استخراج شده از قوانین بودجه از سال 1379 الی 1391 می توان میزان وابستگی بودجه به نفت را در نمودار زیر مشاهده کرد:
 
منبع: گزارش های نفت در بودجه مرکز پژوهش های مجلس و گزارش اقتصادی سال 1388
 
همان طور که دیده می‌شود، وابستگی بودجه‌ی عمومی به منابع نفتی در سال 1379، در حدود 68 درصد بود. این مقدار به تدریج کاهش یافت و در سال 1383 به پایین‌ترین رقم در بازه‌ی زمانی 1379 تا 1389، یعنی 43.3 درصد رسید. از سال 1384 وابستگی بودجه به نفت افزایش یافت؛ به گونه‌ای که در سال 1385، به بالاترین میزان خود (69.6 درصد) رسید. این نسبت در سال 1389 حدود 51.8 درصد بود و در قانون بودجه‌ی سال 91 حدود 50 درصد است.
 
کاهش وابستگی بودجه در سال‌های اخیر را می‌توان تا حدودی مرتبط با تشکیل صندوق توسعه ملی یا سرمایه‌گذاری بخشی از منابع نفتی در این صندوق مرتبط بدانیم. علاوه بر آن با افزایش درآمدهای غیرنفتی دولت به خصوص از طریق واگذاری شرکت‌های دولتی در سال‌های اخیر تا حدودی، سایر درآمدهای غیرنفتی دولت تقویت شده و کاهش تا سطح 50 درصد را نشان دهد. البته باید تأکید کنیم که اگرچه   درصد وابستگی در سال های اخیر کم شده اما حجم وابستگی بسیار بالا است و این خود نگران‌کننده است به طوری که حجم وابستگی به نفت در سال های اخیر به حدود 700 هزار میلیارد ریال رسیده یعنی حدود 10 برابر شده است.
 
نتیجه‌گیری
 
تعیین میزان واقعی استفاده‌ی بخش دولتی اقتصاد ایران از منابع نفتی کار دشواری است. به اعتقاد نگارنده، علاوه بر محاسبه‌ی ردیف‌های متعدد بودجه‌ی عمومی، که ماهیت کاملاً نفتی دارند، برای درک صحیح‌تر وابستگی بودجه‌ی دولتی به نفت، لازم است استفاده‌های دولتی از حساب ذخیره‌ی ارزی ‌ـ‌که بخش زیادی از آن نیز خارج ردیف‌های بودجه صورت گرفته است‌ـ‌ و همچنین منابع اختصاص‌یافته از درآمدهای نفتی به شرکت ملی نفت ایران ‌ـ‌که این منابع نیز در بودجه‌ی عمومی درج نمی‌شود‌ـ‌ به طور دقیق محاسبه شود.
 
محاسبات صورت‌گرفته نشان می‌دهد هرچند درصد وابستگی بودجه به نفت در سال‌های اخیر اندکی کاهش یافته، اما همچنان بیش از 50 درصد منابع بودجه‌ی عمومی نفتی است و طبق تعاریف کلاسیک، دولت ایران همچنان دولتی رانتیر است. به نظر نگارنده، خارج شدن حدود 40 میلیارد دلار از منابع نفتی از دسترس مستقیم دولت و واریز آن به صندوق توسعه‌ی ملی را می‌توان یکی از دلایل این کاهش برشمرد. البته ناگفته نماند که دولت با تمام توان خود در صدد استفاده از این منابع است و معلوم نیست که آیا صندوق توسعه‌ی ملی می‌تواند به اهداف خود برسد یا به سرنوشت حساب ذخیره‌ی ارزی دچار خواهد شد. علاوه بر این، در سال‌های اخیر، حجم عظیمی از منابع نفتی وارد بودجه‌ی عمومی کشور می‌شود؛ به گونه‌ای که میزان استفاده از منابع نفتی در سال 1391 بیش از 10 برابر سال 1379 است.
 
نکته قابل تامل آن است که بودجه‌های وابسته به نفت در اقتصاد ایران معمولا بر تورم اثر مستقیم دارد به طوری که می‌توان گفت میانگین تورم در ده سال اخیر حدود 18 تا 20 درصد بوده است. تورم در اقتصاد ایران همیشه یک عامل بی‌ثباتی بوده که به تبع آن شاخص‌های سرمایه‌گذاری هم تحت تأثیر قرار گرفته و فرصت برنامه‌ریزی را از فعالان عرصه کسب و کار می گیرد. حال سوال این است که برای خروج از این وابستگی عظیم به نفت چه کاری می‌توان انجام داد؟
 
راهبردهایی برای برون رفت از وابستگی بودجه به نفت
 
اولین راهبردی که به نظر می رسد می توان اتخاذ کرد این است که سیاست گذاران کشور تصمیم بگیرند که حجم بودجه عمومی را مهار و از افزایش بی‌رویه این بودجه‌ها جلوگیری کنند. اگر بتوانیم این خواسته یا میل بدون مهار افزایش مخارج دولت را در ایران مهار کنیم اولین قدم را برای کاهش وابستگی بودجه به نفت برداشته ایم.
 
راهبرد دوم این است که تمام طرح‌های عمرانی که قرار است در بودجه‌های عمرانی درج شود مطابق با قانون، توجیه فنی و اقتصادی داشته باشد. اکنون متأسفانه طرح‌های عمرانی بیشتر از طریق رقابت‌های محلی و منطقه‌ای وارد بودجه می‌شوند و برخی از آنها هم توجیهات لازم فنی، اقتصادی و یا زیست محیطی را ندارند.
 
راهبرد سوم، یافتن منابع مطمئن غیر از نفت برای بودجه عمومی است. وقتی درآمد نفتی بالا می‌رود به راحتی دلارها را تبدیل به ریال کرده و اگر صادرات نفت هم کاهش یابد نرخ ارز را دوبرابر و وارد بودجه عمومی می کنیم. این چرخه را باید اصلاح و منابع مطمئنی برای بودجه عمومی طراحی کنیم. به نظر می‌رسد که هیچ منبع مطمئن‌تری از درآمدهای مالیاتی برای تأمین بودجه عمومی وجود ندارد. منابع مالیاتی هم فقط از طریق یک اقتصاد رو به رشد که کسب و کارش رونق داشته باشد می‌تواند حاصل شود.
 
پس برای آنکه یک بودجه متوازن داشته باشیم که وابستگی آن به عامل بی‌ثبات نفت یا ارز کم باشد، چاره‌ای جز تقویت تولید ملی و حمایت از کسب و کار ملی نداریم. اگر تولید ملی در کشور تقویت شود و تولیدکننده سودآوری داشته باشد آنگاه می‌تواند مالیات دهنده خوبی نیز باشد و منابع بودجه عمومی را هم تأمین کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1392ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

عملکرد بیشتر کشورهای وابسته به نفت یا سایر منابع طبیعی، نشان می‌دهد که این کشورها رشد اقتصادی کمتری نسبت به کشورهای کمتر وابسته داشته‌اند. نظریه‌پردازان برای توضیح دلایل این کندی رشد در کشورهای غنی، نظریه‌های مختلفی تدوین کرده‌اند که در این نوشتار به برخی از آنها پرداخته خواهد شد.
عملکرد بیشتر کشورهای وابسته به نفت یا سایر منابع طبیعی، نشان می‌دهد که این کشورها رشد اقتصادی کمتری نسبت به کشورهای کمتر وابسته داشته‌اند. آمار و ارقام متنوعی برای اثبات این امر وجود دارد. به عنوان مثال، مطالعات نشان‌ می‌دهد کشورهایی که به ‌طور کامل وابسته به صادرات محصولات اولیه هستند، در دوره‌ی 1970 تا 1981، سالیانه در حدود 5/2 درصد آهسته‌تر رشد کرده‌اند.[1] همچنین کشورهای کمتر غنی از منابع طبیعی، مانند مکزیک و اندونزی، شاهد افزایش سریع تولید ناخالص داخلی سرانه بر اساس برابری قدرت خرید بوده‌اند؛ به‌ گونه‌ای که این شاخص در مکزیک از کمتر از 3 هزار دلار در سال 1960، به 6 هزار دلار در سال 1996 رسیده و این شاخص از حدود 500 دلار در سال 1960 برای اندونزی به حدود 3 هزار دلار در سال 1996 رسیده است.
 
اما تولید ناخالص داخلی سرانه بر اساس برابری قدرت خرید در کشورهای غنی از منابع طبیعی، رشد چندانی نداشته است؛ به ‌طوری که در ونزوئلا این شاخص از حدود 5 هزار دلار در سال 1950، به حدود 6 هزار دلار در سال 1996 رسیده و در عربستان سعودی نیز از حدود 4 هزار دلار در سال 1960، به حدود 7 هزار دلار در سال 1990 رسیده است. البته ناگفته نماند که این شاخص در سال‌های مذکور در کشورهای غنی از منابع طبیعی پرنوسان بوده، اما در کشورهای کمتر غنی با ثبات و یک‌نواخت رشد کرده است.[2] نظریه‌پردازان برای توضیح دلایل این کندی رشد در کشورهای غنی، نظریه‌های مختلفی تدوین کرده‌اند:
 
1. دیدگاه بیماری هلندی
 
طبق این دیدگاه، رونق در درآمد منابع طبیعی با کاهش در تولیدات صنعتی همراه خواهد بود؛ اما این نظریه نشان نمی‌دهد که چرا یک کشور فقط به دلیل آنکه نفت دارد آهسته‌تر رشد خواهد کرد. بنا بر این دیدگاه، افزایش درآمدهای حاصل از منابع طبیعی، سبب افزایش تقاضا برای کالاهای قابل تجارت و غیرقابل تجارت (مانند مسکن) می‌شود. این تقاضا با واردات گسترده‌ی کالاهای قابل تجارت از خارج تأمین می‌شود، اما فشار تقاضا برای کالاهای غیرقابل تجارت، سبب افزایش سریع قیمت این کالاها (شامل ساختمان و خدمات) می‌شود. در نتیجه، تولید‌کنندگان داخلی نیز به جای سرمایه‌گذاری و تولید کالاهای قابل تجارت (مانند محصولات صنعتی)، به سمت تولید کالاهای غیرقابل تجارت روی می‌آورند. بنابراین رونق نفتی منجر به رکود تولیدات صنعتی و کشاورزی و ارزان‌ شدن واقعی واردات خواهد شد.
 
2. دیدگاه رانت‌جویی
 
طبق این دیدگاه، افزایش درآمد حاصل از منابع طبیعی، کارآفرینی جوامع را کاهش می‌دهد و از آنجا که ثروت زیادی در دست دولت وجود دارد. اشخاص کارآفرین، درگیر شدن در فعالیت‌های رانت‌جویانه‌ی غیرتولیدی برای به دست آوردن بخشی از آن ثروت را بر فعالیت‌های دیگر ترجیح می‌دهند. در این اقتصادها، هر فرد از ترس آنکه اگر او سهم بزرگ‌تری نبرد، دیگر افراد ممکن است آن را ببرند، خواهان سهم بزرگ‌تری از کیک ثروت نفتی خواهد بود. این رفتار سبب گسترش بیش از اندازه‌ی مخارج دولت و تخصیص نامناسب مخارج در طی زمان خواهد شد که به نوعی می‌تواند توضیحی برای رشد پایین اقتصادی کشورهای
نفتی باشد.
 
3. دیدگاه بی‌ثباتی
 
نظریه‌های اقتصادی بیان می‌کنند که بی‌ثباتی برای رشد سرمایه‌گذاری، توزیع درآمد و پیشرفت تحصیلی مضر است. درآمدهای وابسته به فروش منابع طبیعی بسیار بی‌ثبات‌اند. مشاهدات گویای این است که تغییرات قیمت نفت در حدود 30 تا 35 درصد در سال بوده است. این تکانه‌ها برای کشوری که نفت حدود 20 درصد تولید ناخالص داخلی آن را تشکیل می‌دهد، سبب تکانه‌های شش‌درصدی در تولید ناخالص داخلی می‌شود. این مقدار بی‌ثباتی نسبت به بی‌ثباتی‌های کشورهای صنعتی (حدود دو درصد) یا حتی کشورهای در حال توسعه ( بین سه تا چهار درصد) بسیار عظیم است. بی‌ثباتی سبب افزایش نرخ سود و سرمایه‌گذاری پایین‌تر در کالاهای قابل تجارت می‌شود و این روند تا جایی ادامه می‌یابد که اقتصاد نفتی به‌ طور کامل و ناکارا در تولید کالاهای غیرقابل تجارت (مسکن و خدمات) متخصص شود.
 
هرچند درآمدهای نفتی در ایران سبب افزایش قابل توجه شاخص توسعه‌ی انسانی کشور شده است و به کمک این منابع، سطح نسبتاً قابل قبولی از آموزش و بهداشت برای عموم مردم فراهم شده است، اما منابع نفتی نتوانسته است رشد پایدار اقتصادی، که با اشتغال نیروی کار تحصیل‌کرده همراه باشد، به ارمغان آورد.
 
4. دیدگاه نهادگرایی
 
در این دیدگاه، در اقتصادهایی که ساختار نهادی به جای تولیدمحوری، رانت‌محور باشد و کیفیت نهادی نیز ضعیف باشد، وفور منابع نفتی به عاملی برای رشد ناپایدار اقتصادی، مانعی برای توسعه‌ی اجتماعی و عاملی برای بی‌ثباتی سیاسی تبدیل می‌شود.
 
به عبارت دیگر، طبق این دیدگاه، وجود منابع طبیعی فراوان، به خودی خود تأثیری بر عملکرد اقتصادی کشورها ندارد و این ساختار و کیفیت نهادهای موجود در هر کشور است که نتایج استفاده از منابع طبیعی فراوان را تعیین می‌کند. در کشورهایی که نهادها، کیفیتی قوی و مستحکم دارند و ساختار و کیفیت نهادها به‌ سوی فعالیت تولیدی متمایل است، ذخایر فراوان منابع طبیعی می‌توانند همچون عامل جهش‌دهنده‌ی توسعه‌ی اجتماعی و رشد پایدار اقتصادی همراه با ثبات سیاسی عمل کنند.
 
منظور از کیفیت نهادی، قدرت و استحکام نهادهای هر کشور است که بیان‌کننده‌ی سازگاری درونی آن‌هاست. استحکام نهادی به معنای این است که نهادها در حوزه‌ی عمل خود، حاکمیت، نفوذ و قدرت واقعی دارند و این قدرت واقعی، با سایر اجزای شبکه‌ی نهادی کلان جامعه نیز سازگار است. ممکن است در جامعه‌ای نهادها متناسب با اقتضائات دنیای جدید تکامل نیافته باشند، اما در عین حال کیفیت، استحکام و سازگاری مناسبی داشته باشند.
 
ساختار نهادی نیز به شکل مناسبات درون‌نهادی و میان‌نهادی هر جامعه اشاره دارد. صرف‌نظر از کیفیت نهادها، آن‌ها ممکن است ساختاری تولیدی، مکمل و همکارانه یا در مقابل، ساختاری رانتی، جانشین و رقیب داشته باشند. ساختار دسته‌ی اول نهادها، به ‌گونه‌ای است که فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی برآمده از آن‌ها، فعالیت‌های تولیدی و همکارانه هستند که یکدیگر را در فرآیند عمل اجتماعی تکمیل می‌کنند، اما ساختار دسته‌ی دوم نهادها، به‌ گونه‌ای است که فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی حاصل از آن‌ها، در راستای سهم‌بری بیشتری از منابع موجود عمل می‌کند. در نتیجه، بیش از آنکه مکمل یکدیگر باشند، رقیب و جانشین یکدیگرند و به‌ جای آنکه همکارانه باشند، رقابت‌آمیزند. باید توجه داشت که رقابت در حوزه‌ی تولید به رشد و خلاقیت رقبا می‌انجامد، اما رقابت در حوزه‌ی توزیع رانت‌ها، مستلزم تخریب و تحمیل زیان به رقیب است.[3]
 
 
نتیجه‌گیری
 
هرچند درآمدهای نفتی در ایران سبب افزایش قابل توجه شاخص توسعه‌ی انسانی کشور شده است[4] و به کمک این منابع، سطح نسبتاً قابل قبولی از آموزش و بهداشت برای عموم مردم فراهم شده است، اما منابع نفتی نتوانسته است رشد پایدار اقتصادی، که با اشتغال نیروی کار تحصیل‌کرده همراه باشد، به ارمغان آورد. آمار بانک مرکزی ایران نشان می‌دهد که میانگین (هندسی) رشد اقتصادی کشور بعد از جنگ تحمیلی تا سال 1389 کمتر از چهار درصد بوده است که این رقم جواب‌گوی اهداف بلندمدت کشور در سند چشم‌انداز نیست. 
 
 تا کنون راه‌های مختلفی برای جلوگیری از اثرات مخرب منابع نفتی بر رشد اقتصادی کشور طراحی شده است تا شاید اقتصاد ایران را قادر به استفاده‌ی بهینه از ظرفیت‌های بالقوه کند. صندوق توسعه‌ی ملی به عنوان یک صندوق پس‌انداز و سرمایه‌گذاری در کنار حساب ذخیره‌ی ارزی، به ‌عنوان یک حساب تثبیت‌کننده و نوسان‌‌گیر، نهادهایی هستند که بدین ‌منظور طراحی شده‌اند. عملکرد ده‌ساله‌ی حساب ذخیره‌ی ارزی نشان می‌دهد که صرف تشکیل یک نهاد، بدون زمینه‌های مناسب سیاسی و اجتماعی آن، نمی‌تواند تضمین‌کننده‌ی هدف مورد نظر باشد. به عبارت دیگر، موفقیت صندوق توسعه‌ی ملی و حساب ذخیره‌ی ارزی مستلزم وجود نهادهای[5] خوب برای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری و جهت‌گیری تولیدمحور در ایران است.(*)
 
 
پی‌نوشت‌ها:
 
1. ساچز و وارنر، 1995.

2. ریکاردو هاسمن وروبرتو ریگوبن، 2005.
 
3. رنانی، 1391.

4. در آخرین گزارش توسعه‌ی انسانی سازمان ملل متحد، که در سال 2012 منتشر شد، ایران از بین 185 کشور، رتبه‌ی 89 را به خود اختصاص داده و در زمره‌ی کشورهایی با شاخص توسعه‌ی انسانی بالا قرار دارد. مسیر حرکت این شاخص در 32 سال گذشته نشان می‌دهد ایران از کشوری زیر میانگین دنیا، به کشوری بالای میانگین دنیا ارتقا یافته است. این شاخص برای ایران در سال 1980 برابر با 438/0 بود ( میانگین دنیا: 558/0)، اما در سال 2011 به 707/0 رسید (میانگین دنیا: 682/0).

5. منظور ما از نهادها هم نهادهای رسمی، مانند نظام قانون‌گذاری و نظام بودجه‌ریزی، نظام پاسخ‌گویی و مسئولیت‌پذیری و هم نهادهای غیررسمی مانند آداب و رسوم اجتماعی است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اسفند1391ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

بعد از شروع تحريم هاي نفتي و كاهش صادرات نفت كشور، شيوه مواجهه با اين موضوع مورد بحث كارشناسان و صاحبنظران قرار گرفته است و دو ديدگاه عمده مطرح شده است:
الف- استقبال از ادامه وضعيت كنوني و تلاش براي ادامه كاهش صادرات نفت
ب- ضرورت خروج سريع از وضعيت كنوني
در ادامه به تحلیل دو دیدگاه فوق می پردازیم.

۱- تحريم نفتي فرصتي طلايي براي خروج از دام اقتصاد رانتي
عده اي از كارشناسان معتقدند كاهش صادرات نفت بهترين هديه غربي ها به ملت ايران در ۱۰۰ سال اخير است و ما بايد ضمن استقبال از اين موضوع براي تحقق آرزوي ديرينه ي قطع وابستگي بودجه عمومي به عوايد نفتي تلاش كنيم. اين گروه با اشاره به اينكه عملكرد دولت هاي مختلف در ايران نشان داده است كه حاضر به كاهش استفاده از منابع نفتي نيستند و در مواجهه با اين منابع راهي جز تبديل ارز نفتي به ريال و خرج كردن آن بلد نبوده و با اين روش، حاصل كار جز دچار شدن به بيماري نفرين منابع نبوده و منابع نفتي عاملي براي رشد ناپايدار اقتصادي و بي ثباتي سياسي شده است. در نتيجه اين گروه معتقدند كه تجربه ي توسعه يافتگي در برخي كشورها نشان داده كه فشار خارجي تنها عامل موثر بر برون رفت از چرخه توسعه نيافتگي آنها شده و در ايران نيز مي توان از فشار تحريم اقتصادي مَركَبي براي خروج از مدار اقتصاد نفتي ساخت و بدون آن اميدي به تغيير مسير چند ده سال گذشته نيست.

اين عده با برشماري فرصت هاي ايجاد شده براي شكوفايي توليد ملي در ايران وظيفه ي اصلي دولت در شرايط كنوني را تسهيل محيط كسب و كار در كشور براي رونق گرفتن توليد مي دانند.

۲- احتمال فرو ريزي كل اقتصاد، خروج سريع از شرايط كنوني را اجتناب ناپذير كرده است
در مقابل گروهي از صاحبنظران معتقدند كه دولت در شرايط كنوني توان بر عهده گرفتن مديريت شكوفا ساختن توليد ملي را ندارد و همان دلايل كه منابع نفتي در ايران را به بلاي منابع تبديل كرده و مانعي بر سر را ه شكل گيري توليد ملي كرده است از جمله كيفيت نهادي ضعيف و ساختار نهادي افزونه محور (رانتي) همچنان باقي است. اين عده با اشاره به اينكه دلیلی براي يادگيري دولت از شرايط كنوني و تغيير رفتار آن در دست نيست معتقدند با توجه به نبود دلايل و قرائن كافي براي اميد به توانايي دولت براي برون رفت مدبرانه از وضعيت كنوني و آسان سازي محيط كسب و كار، خارج شدن سريع از وضعيت كنوني ضروری است.

اين كارشناسان با توجه به عدم آمادگي كافي اقتصاد و جامعه ايراني براي تحمل شرايط جديد كه از آن به خشكسالي مالي تعبير شده است معتقدند بدون وجود داشتن اين زمينه ها احتمال اينكه قبل از شكوفايي توليد ملي كل اقتصاد ملي فرو ريزد وجود دارد و هرگونه تلاش براي قطع وابستگي بودجه عمومي به نفت و هدايت منابع نفتي به مسير شكوفايي توليد ملي نياز به برنامه ريزي چند ساله و هدايت امور توسط دولتي كارآمد است.

جمع بندي
به نظر مي رسد هر كدام از اين دو ديدگاه از زاويه نگاه خود تصوير درستي از شرايط كنوني كشور ارائه مي كند. مديريت ايران در مقطع كنوني نيازمند شكل گيري دولتي است كه الزامات حساس كشور و فرصت پيش آمده براي درمان درد كهنه اقتصاد و جامعه ايراني را بشناسد و براي آن برنامه و نيروي زبده داشته باشد. با قبول اين استدلال انتخابات آينده رياست جمهوري عرصه اي است كه نخبگان كشور نبايد به آساني آن را به فرصت طلبان و بند بازان واگذار كنند.

به نظر مي رسد همه آنهايي كه به اين گزاره باور دارند كه "نفت دولتي اقصاد و سياست و جامعه ايران را رانتي كرده است" مي توانند در انتخابات رياست جمهوري با فضاسازي لازم، نامزدهاي رياست جمهوري را ملزم به پاسخگويي به اين سوال اساسي نمايند كه "چه برنامه اي براي استفاده از تحريم هاي نفتي براي خارج كردن اقتصاد ايران از چرخه وابستگي به نفت و تنظيم بودجه هاي سالانه كشور بدون استفاده از عوايد نفتي داريد؟" اگر اين سوال مبناي رقابت هاي انتخاباتي قرار نگيرد احتمالا عرصه ي انتخابات تبديل به ميدان رقابت براي "توزيع يارانه نقدي" و يا "چگونگي كاهش تحريم هاي نفتي" خواهد شد. آيا نخبگان ايران اسلامي فارغ از هر گرايش سياسي مي توانند زمين بازي را به دست گرفته و انتخابات را به سمتي كه به تقويت قدرت ملي كشور منتهي شود سوق دهند؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اسفند1391ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

در خبرها آمده بود که دولت تصمیم گرفته است 2.7 میلیارد دلار از صندوق توسعه ملی برداشت کرده و با تبدیل آن به ریال، آن را بین مردم به عنوان عیدانه توزیع کند. 


صندوق توسعه ملی طبق ماده (84) قانون برنامه پنجم توسعه با هدف تبديل بخشي از عوايد ناشي از فروش نفت و گاز و ميعانات گازي و فرآورده‌هاي نفتي به ثروتهاي ماندگار، مولد و سرمايه‌هاي زاينده اقتصادي و نیز حفظ سهم نسلهای آینده از منابع نفت و گاز و فرآورده‌هاي نفتي تشكيل شد و استفاده از منابع صندوق براي اعتبارات هزينه‌اي و تملك دارائيهاي سرمايه‌اي و بازپرداخت بدهي هاي دولت به هر شكل ممنوع است. همچنین اعطاي تسهيلات صندوق فقط به صورت ارزي است و سرمايه‌گذاران استفاده كننده از اين تسهيلات اجازه تبديل ارز به ريال در بازار داخلي را ندارند.علاوه بر این اعطاي كليه تسهيلات صندوق صرفاً از طريق عامليت بانكهاي دولتي و غيردولتي خواهد بود.
با توضیحات بالا مشخص می شود که تصمیم دولت هم با اهداف صندوق توسعه و سیاست های کلی ابلاغی مقام معظم رهبری مغایر است و هم با مفاد اسساسنامه صندوق مخالف.
برخی توصیه مقام معظم رهبری به کمک به مردم در ایام عید نوروز را دستمایه توجیه این تصمیم می دانند در حالی که ایشان با نگاهی دلسوزانه دولتیان را تنها به کمک به مردم توصیه فرمودند و بديهی است شیوه ی انتخاب روش بر عهده ی دولت است و این توصیه نمی تواند بهانه ای برای قانون شکنی باشد.علاوه بر این اساسا برداشت از صندوق توسعه ملی برای اینگونه اقدامات بدترین روش اجرای توصیه رهبری است. 


راقم این سطور مخالف کمک به مردم نیست اما روش کمک باید عاقلانه و منطبق بر قانون باشد.به نظر می رسد استفاده از سبد کالا و توزیع آن بین خانوارهای هدف روش موثرتر، کم هزینه تر و قانونی است.درباره منبع تأمين اين كمك ها نيز بايد توجه داشت كه در رديف شماره 4-520000 قانون بودجه سال 1391 مبلغ 22 هزار ميليارد ريال به منظور يارانه كالاهاي اساسي پيش بيني شده است.اگر دولت در سال جاري به جاي هزينه كرد مبلغ مذكور در جاي خود آن را صرف پرداخت يارانه نقدي بين همه مردم كرده است، اقدامي خلاف تدبير و منطق انجام داده و قانونگذار بايد دولت را در ريل قانون بياورد.با اين وجود تأمين كردن اعتبار مورد نياز براي توزيع كالاهاي اساسي بين مردم اگر از روش هايي مثل افزايش ماليات انتقال خودرو و مسكن فراهم شود بسيار بهتر از فروش ثروت نسل هاي كنوني و آينده است.


در انتها لازم به ذکر است تصمیم دولت برای برداشت از صندوق برای توزیع بین مردم نیاز به مصوبه مجلس داشته و این مصوبه نیز باید رای مثبت دو سوم نمایندگان را به همراه داشته باشد.نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز توجه داشته باشند که در صورت موافقت با این کار باب برداشت دولتی از صندوق توسعه ملی باز و قبح شکستن سیاست های کلی رهبری درباره برنامه پنجم نیز شکسته و صندوق توسعه ملی نیز به سرنوشت شوم حساب ذخیره ارزی دچار خواهد شد.

مطلب در سايت الف

+ نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1391ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

خبرآنلاین نوشت: دکتر محسن اسماعیلی، عضو حقوقدان شورای نگهبان در گفت و گوی مشروحی به بررسی وضعیت اخلاقی و دینی جامعه پرداخته است.گزیده ای از این گفت و گو را می خوانید. متن کامل این مصاحبه را می توانید در شماره 94 ماهنامه خیمه بخوانید.

-برخی می گویند اعتقادات مهم‌تر است چون اینها اصول دین است و اصول دین را باید محکم نگاه داشت. بعضی‌ها هم به احکام دین و ظواهر شرع تاکید می‌کنند. ظاهرا هر دو گروه پذیرفته‌اند که اخلاق جنبه طفیلی و تشریفاتی دارد؛ یعنی اگر شد که بهتر ولی اگرهم نشد که نشد. برای همین است که اخلاق در جامعه ما به عنوان یک ضرورت حیاتی شناخته نمی‌شود. یک کالای لوکس است که اگر خواستی انسان خوبی باشی بهتر است مسایل اخلاقی را هم رعایت کنی؛ وگرنه ضرورت حیاتی ندارد. در حالی که این حرف، نه از نظر تحلیل علمی درست است و نه از نظر متون دینی.


-اخلاق مهم‌ترین بخش مباحث دینی است که ما از آن غافل شده‌ایم و چون از آن غافل شده‌ایم اعتقادات خودمان ومردم هم لطمه می‌خورد. قرآن می‌گوید فبِما رحمهِ من اللهِ لنتَ لهم ولو کنت َفضّاً غلیظ القلب لانفضوا من حولک. لطفی که خدا به پیامبر کرده این است که با مردم مهربان است و لذا مردم دور او جمع می‌شوند. اگر با مردم بداخلاق بود؛ از دور او پراکنده می‌شدند؛ ولو اینکه پیغمبر است و بهترین اعتقادات و عمل را دارد. سپس قرآن می‌گوید فاعف عنهم. یعنی بر مردم خرده نگیر. از خطا‌هایشان چشم پوشی کن. واستغفر لهم و شاورهم فی الامر. مردم را به حساب بیاور و با آنها مشورت کن. اینها باعث ‌شد مردم به پیغمبر خدا گرایش پیدا کردند.


اخلاق دینی قابل قبولی نداریم
-اگر ما می‌بینیم مردم به ما گرایش ندارند، بخاطر این است که اخلاق دینی قابل قبول نداریم. تقوی جامع همه محاسن اخلاقی است و در مصباح الشریعه است که: المتقی محبوب عند کل فریق!
-یکی از مشکلات ما این است که نظام ارزش گذاری ما با نظام ارزش گذاری اهل بیت علیهم السلام متفاوت است. گاهی آن چیزی که ائمه خیلی مهم می‌دانستند ما چندان اهمیتی برایش قائل نیستیم. مثلا این یک قاعده مسلم فقهی است که حق الناس بر حق الله مقدم است. ولی ما در جامعه خودمان اگر بخواهیم احتمالا به چیزی اهمیت بدهیم حق الله است. برای ما نقل گفته‌ها و شایعات راجع به افراد اصلا اهمیت ندارد ولی قرآن می‌گوید همین چیزی که شما می‌گویید چیزی نیست، نزد خدا خیلی مساله بزرگی است! خداوند توبیخ می‌کند که چرا شما وقتی راجع به دیگران چیزی می‌شنوید، بدون تحقیق آن را برای دیگران تعریف می‌کنید و به فکر آبروی یکدیگر نیستید. اکثر ما به جای اینکه در رعایت حقوق و آبروی دیگران حساسیت داشته باشیم در وضو و غسل وسواس داریم. در کشیدن مد ولاالضالین کلی وسواس به خرج می‌دهیم.


-البته مناسک، یعنی عبادات ظاهری، جزء دین و گاهی تظاهر به آن هم لازم است. ولی یادمان نرود که روح مناسک نیّت است و ما به نیّت افراد دسترسی نداریم. ما اگر بخواهیم درباره افراد قضاوت کنیم نگاه می‌کنیم که چقدر نمازش طولانی است، نافله می خواند یا نه ؟ ولی پیامبر اکرم فرمودند اگر خواستید درباره کسی قضاوت کنید لا تَنْظروا إلى کَثرةِ صَلاتِهِم و صَومِهِم، و کَثرةِ الحَجِّ، و المعروفِ. به زیادی نماز وروزه وحج یا زیادی کار خیر او نگاه نکنید که مثلاً چند تا بیمارستان ساخته است. حتی پیامبر فرمود لا تَنظُروا اِلی ... طَنطَنتهم بِاللَیل. به ناله‌های شبانه‌شان هم نگاه نکنید. این‌ها ملاک خوبی و بدی نیست. پس چی؟ پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمودند و لکنِ انْظُروا إلى صِدقِ الحدیثِ و أداءِ الأمانةِ یعنی به راستگویی و امانت داری او نگاه کنید. حالا ما چقدر به این توصیه روشن عمل می کنیم؟!


-جامعه‌ای که در آن دروغ رواج داشته باشد و امانت رعایت نشود، جامعه اسلامی نیست. حالا مناسک ظاهری‌اش هر چقدر می‌خواهد باشد، باشد. ملاک تعداد شرکت کنندگان در اعتکاف نیست. گرچه این امتیازی است و جای شکر دارد ولی ملاک این است که ببینیم در جامعه‌مان چقدر صداقت وجود دارد. ضمناً تا می‌گوییم ادای امانت به ذهن‌مان این می‌آید که کسی می‌خواهد به مسافرت برود و کوزه‌ای پر از طلا نزد ما می‌آورد تا از آن مراقبت کنیم. در حالی که اصلا امانت در مفاهیم دینی ما به معنای مسئولیت‌های سیاسی و اجتماعی است. امانت در عرف اسلام معنای اولش مناصبی است که در جامعه به انسان داده می‌شود. ادای امانت یعنی آیا انسان درستی را برای این سمت انتخاب کردی یا نکردی؟ شما دائم شعارهای خیلی خوب بده ولی اگر آدمی که برای فلان پست انتخاب می‌کنی بی لیاقت باشد طبق موازین روشن دینی شما خیانت در امانت کرده‌ای.

برای برخی از مردم ما قباحت تراشیدن ریش بسیار بیشتر از زشتی ریختن آبروی دیگری است
- سخنرانی و قیافه ملاک نیست. برای برخی از مردم ما قباحت تراشیدن ریش بسیار بیشتر از زشتی ریختن آبروی دیگری است. در حالی که ترک حلق لحیه علی المشهور نهایتاً احتیاط واجب است، اما غیبت را به راحتی مرتکب می‌شویم که از گناهان کبیره منصوصه است. ما اگر ببینیم جوانی به کسی نگاه نادرستی می‌کند که البته کار زشتی است چقدر ناراحت می‌شویم؟ ولی اگر ببینیم کسی غیبت برادر دینی را می‌کند به همان اندازه ناراحت می‌شویم؟


- پیامبر اکرم با اصحابشان صحبت می‌کردند که جنازه‌ای را عبور دادند. پیامبر به احترام جنازه بلند شدند. حتی راوی اینگونه می‌گوید که و قُمنا بقیامه. به خاطر بلند شدن پیامبر ما هم بلند شدیم. جنازه را بردند یکی از اصحاب به پیامبر گفت اِنها جِنازه یَهودی. اینکه جنازه‌اش را بردند یهودی بود. پیامبرصلی الله علیه وآله بر افروخته شدند و فرمودند اَلَیسَت نفساً؟ مگرانسان نیست؟ اذا رایتُم جنازهَ فقوموا لها. این اخلاق پیغمبر باعث شد که اسلام را این‌گونه در سطح جهان گسترش دهد. ولی ما امروزه مجلس ختم‌مان هم سیاسی شده است و اگر بخواهیم بر اساس وظیفه شرعی واخلاقی به یک مصیبت زده هم تسلی بدهیم باید مراقب باشیم که الان چه برداشتی می‌شود.

 

- اوایل انقلاب کمی مساجد خلوت شد و بیشتر به کنگره و کنفرانس علاقه پیدا شد! و عده‌ای می‌گفتند به جای سینه زنی، مجالس روشنفکرانه برپا کنید. امام در همان زمان با آن بصیرت دینی که داشتند فرمودند که مساجد سنگر هستند و ما هرچه داریم از محرم و صفر است. این تربیت رو در رو و مذاکره طرفینی اثراتی دارد که هیچ‌گاه از طریق رسانه حاصل نمی‌شود. می‌شود سی دی بهترین مجالس را گوش کنیم خوب هم هست اما مطمئن باشی که این کار جای رفتن به مسجد و شنیدن حدیث حتی از امام جماعت معمولی را نمی‌گیرد. احیای فرهنگ مراجعه به علمای دینی و اخلاقی مهم است. منبرهای رسانه‌ای نمی‌تواند جای منبرهای حضوری را بگیرد. نقش رسانه را نفی نمی‌کنم ولی باید مجالس گفت‌وگو و موعظه حضوری اصل شود. البته این مستلزم آن است که مبلغان دینی ما هم آسیب شناسی کنند و به مشکلات نظام تبلیغی بپردازند.


کسانی که عیب های ما را می گوید، مطرود و منزوی شده است
-باید این تملق‌ها و چاپلوسی‌ها را کنار بگذاریم. اگر امام صادق را ملاک قرار بدهیم ایشان می‌گویند محبوب‌ترین دوست من کسی است که عیب‌های مرا به من می‌گوید ولی امروز کسی که عیب‌های ما را به ما می‌گوید مطرود و منزوی است. می‌گوییم تحت تاثیر تبلیغات بیگانه است.

-پیامبر شتری تیز رویی داشتند که با هرکس مسابقه می‌داد برنده می‌شد. کم کم در مسلمانان این اعتقاد به وجود آمد که این شتر نظر کرده است و چون شتر پیامبر است هرگز شکست نمی‌خورد. اتفاقا روزی یک عرب بادیه نشین به شهر آمده بود و این مسابقه برقرار بود و او از پیغمبر خواست که مسابقه بدهند. در این مسابقه پیغمبر به اصطلاح باختند و خیلی‌ها دچار مشکل شدند، نمی توانستند باور کنند شتری بهتر از شتر پیامبر هم وجود دارد! اما پیغمبر فرمودند شتر شتر است و دست بالای دست بسیار است. پیغمبر نمی‌گذاشتند تصورات غلط در ذهن مردم شکل بگیرد. دستگاه‌های تبلیغی ما باید برای ساختن جامعه عالم و عارف به معانی دینی تلاش کنند آن وقت تنسک و ظواهر هم پشت سر آن می‌آید. این همه انرژی که ما برای تغییر ظواهر جامعه مصرف می‌کنیم اگر برای درست کردن اخلاق و معرفت جامعه می‌گذاشتیم بیشتر از این‌ها سود می‌بردیم.


-از رسول خدا نقل شده است که کاد الفقرُ ان یکون کفرا. پیغمبر نمی‌گوید هر فقیری کافر است ولی می‌گوید فقر و کفر به هم نزدیک هستند. فقر زمینه ساز کفر است. جامعه فقیر جامعه عزیز نیست و چنین جامعه‌ای نمی‌تواند جامعه مؤمنی باشد. ولی مشکلات اقتصادی هم اکثرا به همین مشکلات اخلاقی و فرهنگی بر می‌گردد. پیامبر فرمود انی ما اَخافُ علی امتی الفقر. من نگران فقر مسلمانان نیستم. و لکن اخاف علیهم سوءَ التدبیر. نگرانی من این است که تدبیر و مدیریت نادرست داشته باشند.


-عدم مدیریت است که بد اخلاقی درست می کند. البته به قول استاد ما دام ظله خیلی از چیز‌هایی که ما اسم‌شان را بداخلاقی گذاشته‌ایم، بی‌دینی است و نه بد اخلاقی. مثلا طرف رقیب خودش را در انتخابات تخریب می‌کند، دروغ می‌گوید، لطمه به آبرویش می‌زند، بعد می‌گوییم بد اخلاقی. این بد اخلاقی نیست، بی دینی است. مثل اینکه اسم دزدی از بیت المال را گذاشته‌ایم فساد اقتصادی! ظاهراً اتهام فساد اقتصادی قابل تحمل‌تر است تا دزدی! برای گول زدن خودمان اسم آن را عوض کرده ایم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1391ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

 من هر چه قدر اين مطلب را خواندم بيشتر لذت بردم: 

آیین آغاز سال تحصیلی حوزۀ علمیّۀ اصفهان صبح امروز، با حضور و سخنرانی مرجع عالیقدر حضرت آیت‌الله العظمی مظاهری«مدظلّه‌العالی» برگزار شد.

حضرت آیت‌الله العظمی مظاهری در این آیین تحصیل علوم دینی را از ارزشمندترین کارها برشمرده و تصریح کردند: تحصیل علوم دینی و معارف اسلامی از آنجا که به ترویج و تبلیغ دین مبین اسلام و مذهب حقّۀ جعفری می‌انجامد، از قداست بی‌نظیری برخوردار است و طلّاب علوم دینی باید از این جهت بر خود ببالند و قدردان جایگاه معنوی خود باشند.

ایشان حفظ و بقای تشیّع را از زمان حضور ائمّۀطاهرین«سلام‌الله‌علیهم» تا زمان حاضر و از این زمان تا زمان ظهور منجی عالم بشریّت که عصر جهانی شدن اسلام است، مرهون تلاش و کوشش بی‌وقفۀ مرجعیّت و روحانیّت دانسته و تأکید کردند:

مجاهدت عالمان دینی در ادوار گذشته، باعث حفظ و حراست از نعمت بزرگ و بی‌نظیر تشیّع و انتقال این مذهب ارزشمند از نسلی به نسل دیگر تا نسل حاضر شده است. و طلّاب گرانقدر علوم دینی در عصر کنونی وظیفه دارند، تلاش و مجاهدت علمی و عملی علمای سلف را استمرار بخشند و نعمت عظیم تشیّع را به دست نسل‌های بعدی برسانند تا انشاءالله در زمان ظهور حضرت ولیّ‌عصر«اروحنافداه» همگان شاهد جهانی شدن دین اسلام و فراگیری مذهب تشیّع در کرۀ زمین باشند.

حضرت آیت‌الله العظمی مظاهری با بیان اینکه ورود به عرصۀ خطیر تحصیل علوم دینی و موفقیّت در طلبگی، محتاج روحیۀ ایثار همراه با خلوص نیّت است، افزودند:

طلّاب عزیزی که وارد حوزه‌های علمیّه می‌شوند باید بدانند موفقیّت و پیروزی در تحصیل و تبلیغ علوم دینی، یک عمر تلاش همراه با از خود گذشتگی و چشم‌پوشی از دنیا و تعلّقات دنیوی را می‌طلبد و طلبۀ حقیقی باید تا آخر عمر، خود را با خلوص نیّت، فدای اسلام و تشیّع کند تا موفق گردد.

ایشان ضمن تأکید بر اینکه، تحصیل علوم اسلامی و معارف تشیّع، فراغت از تحصیل ندارد، خاطرنشان ساختند: طلّاب عزیز باید خود را برای یک عمر فعالیّت و تلاش مستمرّ علمی آماده کنند و در این راستا به تقویت و استحکام پایه‌های علمی خود بپردازند؛ زیرا در این راه طولانی هیچ‌گاه فارغ‌التّحصیل نخواهند شد و هرچه پایۀ تحصیلی آنان بالاتر رود و به عبارت دیگر هرچه عالم‌تر شوند، به همّت بیشتری نیازمند می‌گردند.

حضرت آیت‌الله العظمی مظاهری، اتلاف وقت و گذراندن عمر به بیهودگی را برای همۀ افراد و اقشار جامعه بسیار ناپسند و عامل سقوط آنان توصیف کردند و برای طلّاب علوم دینی، علاوه بر آن موارد، مانع بزرگی برای موفقیّت آنان دانسته و تأکید کردند: دستیابی به جایگاه علمی و معنوی مورد نظر اسلام در تحصیل علوم دینی، با هدر دادن وقت و پرداختن به اموری نظیر تماشای بی‌رویّۀ تلویزیون، حضور در جلسات بیهوده و بی‌نتیجه، خواب و خوراک اضافی و تفریح‌ها و تعطیلات بیش از اندازه، سازگاری ندارد و کسانی که در این راه به جایگاه ویژه‌ای رسیده‌اند، عمر خود را صرف تحقیق و پژوهش علمی و دینی کرده‌اند و در مقابل، لیاقت تبلیغ و ترویج اسلام و تشیّع را یافته‌اند که پر ارزش‌ترین و پر افتخارترین مقامات است.

ایشان با اشاره به برخی از عوامل موفقیّت انسان، نقش عواملی نظیر حافظه، هوش، استعداد و نیز امکانات جنبی را برای دستیابی به موفقیّت، نسبت به تلاش و فعالیّت مستمر، بسیار کم‌رنگ توصیف کرده و افزودند:

به تجربه اثبات شده است که فعالیّت مداوم و تلاش بی‌وقفه، می‌تواند به تنهایی جایگزین همۀ عوامل موفقیّت انسان در زمینه‌های مختلف و به خصوص موفقیّت در امور علمی شود و انسان را به پیروزی‌های چشم‌گیر و بی‌نظیری برساند.

حضرت آیت‌الله العظمی مظاهری با تأکید بر اینکه پایه و متن اصلی دروس حوزه‌های علمیّه، فقه سنّتی است، توقّف طلّاب در تحصیل فقه و اصول را کافی ندانسته و اظهار داشتند:

طلّاب و روحانیّون وظیفه دارند افزون بر فقه و اصول، پایۀ علمی خود را در سه بخش اعتقادات، اخلاق، احکام که سه بخش اصلی دین هستند، تقویت کنند و با توجّه به نیازهای روز جامعه، در حدّ توان به مطالعات جنبی در زمینه‌های مختلف بپردازند تا قادر به پاسخگویی نیازهای نسل جوان جامعه باشند و به خصوص، در برابر شبهات روزافزون که اجتماع فعلی را فراگرفته است، بتوانند پاسخ قاطع و مستدل ارائه کنند.

حضرت آیت‌الله العظمی مظاهری در ادامۀ بیانات خود، از تقوا به عنوان مهم‌ترین مکمّل علم و عامل اساسی اثر بخشیدن آن یاد کرده و با بیان آیۀ شریفۀ «وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ» افزودند: قرآن کریم افزون بر اینکه در آیات بسیاری بر ضرورت رعایت تقوا تأکید می‌ورزد، در آیۀ فوق به لزوم همراهی علم و تقوا اشارۀ مستقیم دارد و از این آیه و نیز روایات بسیاری که در این زمینه وجود دارد، می‌توان نتیجه گرفت که علم بدون تقوای الهی نه تنها نتیجه و فایدۀ مطلوب را ندارد، بلکه وزر و وبال و در برخی موارد موجب انحراف است.

ایشان ضمن تشریح ابعاد و معانی تقوا اظهار داشتند: تقوای الهی مشتمل بر دو رکن اساسیِ انجام واجبات و اجتناب از گناهان و محرّمات است و انجام مستحبّات و پرهیز از مکروهات و شبهات نیز برای رعایت تقوا لازم و مکمّل ارکان است.

ایشان در این زمینه افزودند: ضرورت اهتمام به اقامۀ نماز اول وقت با جماعت و در مسجد و اجتناب از گناهان چشم و زبان و گوش و اهمیّت به مستحبّاتی نظیر انس با قرآن و نماز شب و خدمت به خلق خدا، برای طلّاب علوم دینی بیش از سایر مردم احساس می‌شود و آنان را به مراتب و مقامات عالی خواهد رسانید.

حضرت آیت‌الله العظمی مظاهری بر لزوم خودسازی و تهذیب نفس توسّط طلّاب علوم دینی تأکید کرده و تصریح کردند: آموختن فقه، بدون کوشش در تهذیب نفس، رنگ شیطانی به خود می‌گیرد و آموختن اصول عقاید و به خصوص توحید، عاری از فراگیری و عمل به اخلاق، منجر به شرک و انحرافات عقیدتی خواهد شد.

ایشان ضمن برشمردن برخی صفات رذیله و خطرات ناشی از رسوخ آن صفات در دل انسان‌ها، بر ضرورت کسب فضائل و صفات حسنۀ اخلاقی تأکید کرده و خاطرنشان کردند: ریشه‌کن کردن یا لااقل سرکوب رذائلی همچون ریاست‌طلبی، دنیا گرایی و حسادت و نشاندن فضائل و خصائل نیکوی انسانی به جای آن رذائل، نیازمند سال‌ها تلاش و کوشش مداوم و مستمر است، ولی با این حال، امری ضروری است؛ زیرا وجود یک صفت رذیله در دل انسان و به ویژه در طلّاب و روحانیّون، می‌تواند آنان را به کلّی از مسیر هدایت و رستگاری خارج ساخته، به انحراف بکشاند.

معظّم‌له با نکوهش شدید دنیادوستی و گرایش به مادیّات، افزودند: طلّاب و فضلا باید توجّه داشته باشند که گرایش به دنیا و مادیّات در آنان، حتّی اگر با پرهیز از مال حرام و صرفاً با تحصیل مال و ثروت از راه حلال همراه بشود نیز آنان را از اهداف متعالی طلبگی و از رسیدن به کمال و قرب الهی باز می‌دارد.

حضرت آیت‌الله العظمی مظاهری با ابراز نگرانی از وارد شدن برخی طلّاب و روحانیّون با استعداد در امور اجرایی، افزودند: متأسّفانه شرایط زمان حاضر اقتضاء می‌کند که گروهی از فضلای مستعد که از آیندۀ علمیِ درخشانی برخوردارند، به اجبار مشغول امور اجرایی و غیرعلمی شوند و این موضوع، در نهایت به زیان حوزه‌های علمیّه و پیشرفت علمیِ مراکز و مدارس حوزوی است.

حضرت آیت‌الله العظمی مظاهری با قدردانی از زحمات و تلاش‌های گوناگون مدیریّت حوزۀ علمیّۀ اصفهان، از خدمات آیت‌الله طباطبایی، مدیر حوزۀ علمیّۀ اصفهان تشکّر کرده و تصریح کردند: بنابر اقرار کارشناسان و خبرگان حوزوی، مرکز مدیریّت حورزۀ علمیّۀ اصفهان دارای دستاوردهای قابل توجّه و جایگاه معتبری است./پایان خبر - 11/6/1391

http://www.almazaheri.ir/farsi/Index.aspx?ID=410&TabID=0003

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1391ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

ترانه موهن شاهين نجفي نمونه اي از هجمه گسترده دنياي مادي گرايي به مقدسات بخشي از اهل معنا بود. اين كار بار ديگر نشان داد كه عرصه نبرد كنوني بين جبهه مادي‌گرايي و معناگرايي است. يعني بين باورمندان به غيب (الذين امنو بالغيب) و آنها كه همه چيز را فقط در عالم ماده مي بينند.

اگر در اين نبرد فائق آمديم، مي‌توانيم جبهه جديدي در بين اهل معنا باز كنيم و اهل معنا را به دو گروه اهل معناي پيرو شريعت (اديان ابراهيمي) و ساير اهل معنا شامل پيروان بودا و كنفسيوس و ........ تقسيم كنيم.

اگر در اين جبهه نيز پيروز شديم آنگاه مي‌توانيم در بين اهل كتاب جبهه جديدي باز كنيم و اهل شريعت را به دو گروه قائلين به نبوت حضرت ختمي مرتبت و ساير اهل كتاب شامل مسيحيان و يهوديان و .... تقسيم كنيم.

اگر در اين عرصه نيز موفق شديم، مي‌توانيم در بين مسلمانان نيز جبهه جديدي باز كنيم و آنها را به كساني كه قائل به مرجعيت اهل بيت براي دريافت معارف اسلامي (شيعه) و آنها كه قائل به مرجعيت صحابه هستند (سني) تقسيم كنيم.

بعد از موفقیت در اين صحنه‌هاست كه تازه مي‌توان عرصه‌ي جديدي گشود و پيروان ولايت اهل بيت را به دو گروه تقسيم كرد: آنها كه حكومت را حق انحصاري فقيه عادل، با تقوا و آگاه به زمانه (به نيابت از امام معصوم) مي‌دانند و شيعياني كه چنين نمي‌انديشند.

از اين مرحله هم كه گذشتيم مي توان معتقدان به ولايت فقيه را دسته بندي كرد و عرصه جديدي گشود و اين بحث را مطرح كرد كه آيا فقيه صاحب ولايت بايد در چاچوب قانون اساسي اعمال ولايت كند يا خير، قانون اساسي هم به سبب تنفيذ آن ولي مشروعيت دارد؟

حال آيا تدبير منطقي اين نيست كه همه نيروها را در جبهه اي كه درگير هستيم جمع كنيم و بدون بهانه گيري از همه توان براي موفقيت در عرصه نبرد با مادي گرايي استفاده كنيم؟

اين زمانه موقع امتحان است. امتحان اينكه آيا به اندازه كافي بزرگ شده ايم كه از توان همه ي افراد معناگرا و پايبند به اخلاق در دنيا به ويژه اهل سنتي كه علاقمند به خاندان پيامبر هستند استفاده كنيم و همه آنها را با محوريت حفظ حرمت اهل بيت بسيج كنيم يا نه هنوز درگير قضاوت هاي ذهني خود هستيم؟

+ نوشته شده در  شنبه 6 خرداد1391ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

انتشار ترانه اي از شاهين نجفي بهانه اي شد تا چند سطري بنويسم.

در گذشته اغلب سكولارهاي ايراني حرمت دينداران را نگه مي داشتند و به وادي ستيز با جامعه مذهبي ايران وارد نمي شدند. اندك دين ستيزان هتاك ايراني نيز عرصه چنداني براي ابراز وجود نداشتند و بيشتر سكولارها و يا روشنفكران ديني مباحث خود را به صورت علمي و مودبانه مطرح مي كردند. البته متاسفانه بعضي وقت ها همان بحث هاي نظري نيز وقتي شائبه سياسي پيدا مي كرد از جانب عده اي عصباني تحمل نمي شد و واكنش هاي نسنجيده و تندي بروز پيدا مي كرد.

اما درسال هاي اخير به ويژه بعد از انتخابات ۸۸، به دلايل مختلف به تدريج در عرصه مجازي شاهد انتشار الفاظ و ادبيات توهين آميز به مفاهيم مقدس هستيم كه به نظر مي رسد ادامه اين روند سبب از بين رفتن حساسيت جامعه فارسي زبان نسبت به توهين به قرآن، پيامبر و ائمه شود. اين توهين تدريجي سبب از بين رفتن تقدس مفاهيم ديني و سرانجام تخريب كامل آن در جامعه ايراني خواهد شد.

از آنجايي كه چسب هاي جامعه ايراني زبان فارسي و اسلام به ويژه مكتب اهل بيت است تخريب هر كدام از آنها سبب از بين رفتن بنيان هاي جامعه ايراني خواهد شد. نكته قابل توجه اينكه جامعه ايراني اخلاق خود را به درست يا غلط از دين گرفته و هر گونه تخريب يا تضعيف دين، بنيان هاي اخلاقي جامعه ايراني را ويران مي كند. همچنين تشيع محور هويت بخشي به ايران است و عنصري است كه توانست ايران را از زير يوغ خلافت ظالمانه اموي و عباسي نجات دهد و با نظريه اي متمايز از ساير فرق اسلامي مشروعيت خلفا را زير سوال برد و بنيان تشكيل ايران مستقل را از زمان صفويه تا كنون بنا نهد. پس بايد مواظب بود كه تخريب اين ريشه ها بدون جايگزين مناسب هم روابط اخلاقي را در معرض خطر قرار داده و هم عنصر هويت بخش دولت مستقل ايراني را.  

علاوه بر اين، باز شدن باب توهين سبب بروز واكنش هاي تند از طرف برخي خواهد شد و فضا را براي مطرح شدن مباحث مفيد نيز تنگ خواهد كرد.

حال كه چنين است همانطور كه ايرانيان بدون توجه به زبان و لهجه از خليج فارس و جزاير سه گانه ايراني دفاع كردند سزاوار است همه مردم ايران بدون توجه به دين و مذهبي كه دارند يك صدا هرگونه توهين خواسته يا نخواسته به هر شخص و فكر و مذهبي از جمله اهل بيت پيامبر -كه بر آنها درود باد- را محكوم كنند.

پس يك صدا در وصف امام علي فرزند محمد كه هدايتگر و پاك و برگزيده است مي گوييم:

کیستم من شاهکار ملک ذات کبریایم
دهمین مسند نشین از بعد ختم الانبیایم

گوهرى ارزنده از گنجینه ‏ى جود جوادم
نهمین فرزند دلبند على مرتضایم

مصرعى از شعر ناب عصمت کبراى حقم
هشتمین پرورده‏ ى ایمان و صبر مجتبایم

پاسدار پرچم پر افتخار حق پرستى
هفتمین سنگر نشین نهضت خون خدایم

دُرّ عبادت فارغ التحصیل درس عابدینم
ششمین زینت فزا از بهر محراب دعایم

در نایابى ز بحر دانش بحراالعلومم
پنجمین گنجینه‏ ى اسرار کل ماسوایم

صادق آل نبى را وارث فقه و اصولم
چارمین استاد دانشگاه تکوین ولایم

وارث موسى بن جعفر در مسیر پایدارى
سومین نور دل آن پیشواى مقتدایم

محور چرخ زمانم، حجت روى زمینم
دومین گل از گلستان على موسى الرضایم

در مسیر حق پرستى بعد آباء گرامم
اولین هادى خلق بعد از مصباح الهدایم

در شجاعت بى قرینم، در سخاوت بى نظیرم
حق پرستان را حبیبم، دردمندان را دوایم

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 


+ نوشته شده در  دوشنبه 4 اردیبهشت1391ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

با تشكر از برادر عزيرم آقاي سعيد موسوي كه لينك زير را در اختيارم گذاشت.

به اميد روزي كه بر همه گفتگوها و اظهار نظرهاي ما اين الگو حاكم شود.

بسمه تعالى‌

برادر گرامى، آقاى عطاءالله مهاجرانى‌

شنيدم بعضيها از حرفهاى امروز من، قصد طعن و توهينى نسبت به جناب‌عالى استنباط كرده‌اند و شايد بعضى خواسته‌اند يا بخواهند آن را مستمسكى براى اهانت به شما بسازند.

اعلام مى‌كنم كه اين استنباط غلط است. من يك فكر را تخطئه كرده‌ام و نيت توهين به كسى نداشته‌ام و اگر بدون اراده‌ى من به شما توهين شده است، از شما عذر مى‌خواهم. من شما را ده سال است به صدق و صفا و طهارت می‌‌شناسم و مطمئنم جز دلسوزى و خيرخواهى، نظرى نداشته‌ايد.

شما همچنان برادر خوب من هستيد و حداكثر آن است كه به توصيه‌ى شما در مقاله‌ى «مذاكره‌ى مستقيم» (1) عمل نخواهيم كرد.

والسّلام عليكم - سيّدعلى خامنه‌اى - 12/02/1369

http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=2305

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 فروردین1391ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

شايان ذكر است اسلاوي ژيژك، فيلسوف، نظريه‌پرداز، جامعه‌شناس، منتقد فرهنگي و سياست‌مدار اسلوونيايي است. او در سال ۱۹۹۰ به عنوان کانديداي رياست جمهوري از سوي حزب ليبرال دموکراسي اسلووني معرفي شد. 


«آن ها ما را خيال پرداز مي نامند. اما خيال پردازانِ واقعي کساني هستند که فکر مي کنند اين سيستم مي تواند براي مدت نامعلوم به همين شکل ادامه پيدا کند. ما خيال پرداز نيستيم. ما داريم آن ها را از خواب خوش شان که دارد به يک کابوس تبديل مي شود بيدار مي کنيم. ما چيزي را نابود نمي کنيم. ما تنها شاهد هستيم که چه طور سيستم، خودش را نابود مي کند. تصوير آشناي کارتون هايمان را به ياد بياوريم. يک گربه (در کارتون تام و جري) به سر پرتگاه مي رسد اما بي حواس به مسيرش ادامه مي دهد. بي خيالِ اين که زيرش خالي شده است. تنها وقتي پايين را نگاه مي کند و مي بيند چيزي زيرش نيست، مي اُفتد. اين دقيقن همان کاري است که ما داريم اين جا انجام مي دهيم. ما داريم به سرمايه دارانِ وال استريتي مي گوييم آهاي! زير پاي تان را نگاه کنيد
 
«در آوريل 2011 دولت چين دستور داد که فيلم ها و داستان هايي که واقعيت هاي جايگزين يا خيال پردازي هايي مثل ماشين زمان را نمايش مي دادند ممنوع شود. اين يک نشانه خوب براي چين است. اين يعني مردمانِ چين هنوز به جايگزين ها فکر مي کنند و دولت چين مجبور مي شود که آن را ممنوع کند. ما اين جا با ممنوعيت سر و کار نداريم. چرا که سيستم مستقر حتي توانايي ما را براي خيال پردازي سرکوب کرده است. به فيلم هايي که هر روز مي بينيم نگاه کنيم. همه چيز در آن ممکن است. مي توان تصور کرد که يک شهاب سنگ به زمين مي خورد و زندگي پايان مي يابد و ... اما انگار نمي توان پايان سرمايه داري را حتي در خيال متصور شد».
 
«بگذاريد يک داستان از دوران کمونيسم برايتان بگويم. مردي از آلمان شرقي به سيبريا فرستاده شد تا آن جا کار کند. اين مرد مي دانست که نامه هايش را سانسورچي ها مي خوانند. به همين خاطر قراري با دوستانش گذاشت. گفت که اگر نامه اي که از من مي گيريد به جوهر آبي نوشته شده باشد يعني آن چه که من در نامه نوشته ام درست است. اگر با جوهر قرمز نوشته باشم نادرست. بعد از يک ماه، دوستانش اولين نامه را از طرف وي دريافت کردند. همه ي متن با جوهر آبي نوشته شده بود. در نامه آمده بود: «همه چيز اين جا عالي است. مغازه ها پر از غذاهاي خوشمزه است. سينماها فيلم هاي خوب غربي پخش مي کند. آپارتمان ها بزرگ و مجلل است. اما تنها چيزي که اين جا نمي توان خريد، جوهر قرمز است.
 
اين شيوه زندگي ماست. ما از همه آزادي هايي که مي خواهيم برخورداريم. اما آن چه نداريم جوهر قرمز است. يعني زباني نداريم که با آن بتوانيم عدمِ آزادي مان را بيان کنيم. آن شکلي که ما ياد گرفته ايم درباره ي آزادي صحبت کنيم جنگ براي آزادي را مقابل تروريسم قرار مي دهد. اين، معناي واقعي آزادي را تحريف مي کند. و شما اشغال کنندگان وال استريت داريد آن کار بزرگ را انجام مي دهيد: شما داريد جوهر قرمز را به ما مي دهيد».
 
«يک خطر وجود دارد. ما نبايد شيفته ي خودمان بشويم. ما اين جا روزهاي خوشي را کنار هم مي گذرانيم. اما يادمان نرود! کارناوال هاي شادي زودگذرند. آن چه که مهم است اتفاقي است که روز بعد مي افتد. زماني که ما به زندگي عادي برمي گرديم. آيا آن زمان تغييري رخ داده است؟ من نمي خواهم که شما اين روزها را به ياد بياوريد و بگوييد آه! ما جوان بوديم! چه روزهاي زيبايي بود! يادمان باشد که پيام اصلي ما اين است: ما حق داريم به جايگزين ها فکر کنيم«.
 
«ما در بهترين دنياي ممکن زندگي نمي کنيم. اما يک راه طولاني در پيش است. پرسش هاي به راستي دشواري پيش روي ماست. ما مي دانيم چه نمي خواهيم. اما آيا آيا مي دانيم چه مي خواهيم؟ چه نظام اجتماعي مي تواند جايگزين سرمايه داري شود؟ رهبران جديد چه خصوصيت هايي بايد داشته باشند؟ يادمان نرود: مشکل اصلي فساد و زياده خواهي نيست. مشکل اصلي سيستم است. سيستمي که ما را تا مرز تسليم هل مي دهد. تنها از دشمنان حذر نکنيم. حواس مان به دوستان نارفيقي که مي خواهند جان حرکت ما را بگيرند نيز باشد».
 
«ما کمونيست نيستيم. اگر کمونيسم آن نظامي است که در سال 1990 سقوط کرد يادمان باشد که آن کمونيست ها امروز بي رحم ترين سرمايه داران هستند. ما امروز در چين يک نظام سرمايه داري داريم که حتي پوياتر از سرمايه داري امريکايي است. اما آن جا دموکراسي نيست. اين يعني وقتي داريد سرمايه داري را نقد مي کنيد از تهديد کساني که مي گويند شما مخالف دموکراسي هستيد نترسيد. پيوند بين سرمايه داري و دموکراسي پايان يافته است».
 
«تغيير، ممکن است. ما اين روزها چه چيزهايي را ممکن مي دانيم؟ به رسانه ها گوش کنيم. از يک طرف در حوزه ي تکنولوژي و سکسواليته همه چيز ممکن است. شما مي توانيد به ماه سفر کنيد. مي توانيد با بيوژنتيک زندگي ابدي داشته باشيد. مي توانيد با حيوانات سکس داشته باشيد و امثالهم. اما به حوزه اقتصاد و اجتماع نگاه کنيم. مي گويند که هر تغييري غير ممکن است. ما مي خواهيم ماليات بر ثروتمندان اندکي افزايش پيدا کند؛ مي گويند محال است، رقابت از دست مي رود. ما مي خواهيم پول بيشتري صرف سلامت شود؛ مي گويند امکان ندارد، يک دولت توتاليتر سر کار مي آيد. چه طور مي شود به ما وعده ي زندگي ابدي مي دهند اما نمي توانند اندکي بيشتر صرف سلامت کنند؟ يک جاي کار مي لنگد. بياييد اولويت هاي مان را همين جا تعيين کنيم. ما استاندارهاي بالاتري براي زندگي نمي خواهيم. ما استاندارهاي بهتري براي زندگي مي خواهيم».
 
«ما بايد صبر داشته باشيم. تنها چيزي که من از آن مي ترسم اين است که يک روز به خانه هاي مان برويم، سالي يک بار يکديگر را ملاقات کنيم، آب جو بخوريم، و نوستالژيک وار اين روزها را به ياد آوريم. بياييد به يکديگر قول بدهيم که اين اتفاق نمي افتد. ما مي دانيم که مردم اغلب نسبت به چيزي اشتياق دارند اما واقعن آن را نمي خواهند. بياييد نترسيم و چيزي را که به آن اشتياق داريم واقعن بخواهيم»

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 آبان1390ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

به نظر شما چقدر از اين برنامه ها محقق شد؟

دبیر اجرایی جبهه متحد اصولگرایان برنامه های اقتصادی جبهه متحد اصولگرایان برای مجلس هشتم را اعلام کرد و این برنامه ها را راهکاری مطمئن برای رفع مشکلات اقتصادی کشور دانست.

به گزارش خبرگزاری مهر، شهاب الدین صدر دبیر اجرایی جبهه متحد اصولگرایان ، مهار تورم ، مقابله ریشه ای با مفاسد اقتصادی ، حل مشکل مسکن وتحقق نظام جامع تامین اجتماعی را از مهمترین محورهای برنامه اقتصادی جبهه متحد اصولگرایان اعلام کرد و افزود: بستر سازی قانونی برای ایجاد اشتغال و رفع نیازهای فنی تولید کنندگان و صنعتگران ، آزاد سازی فعالیت های اقتصادی و گسترش حمل و نقل عمومی نیز از دیگر محورهای برنامه اقتصادی این جبهه است.

وی اظهار داشت: اصلاح مستمر قوانینی که مانع تولید و سرمایه گذاری در کشور می شود، حذف انحصارات ، افزایش شفافیت و ضمانت اجرایی قوانین نیز در برنامه های اقتصادی این جبهه وجود دارد تا بستر مناسبی را برای گسترش اشتغال و سرمایه گذاری داخلی فراهم کند.

دبیر اجرایی جبهه متحد اصولگرایان در تشریح برنامه های این جبهه در راستای مهار تورم گفت: با جلوگیری از رشدغیر منطقی بودجه سالیانه دولت وکنترل بی ضابطه نقدینگی ، مهار تورم  را جزو اولین اولویت های کشور و قوه مقننه قرا رمی دهیم.

وی تصریح کرد: در نظر داریم با اصلاح قوانین تبعیض آمیز و استفاده از ابزارهای نظارتی قوه مقننه، از رانت ، ارتباط نامشروع قدرت و ثروت و مفاسد مالی جلوگیری کنیم .

صدر، تحقق نظام جامع تامین اجتماعی را در راستای گسترش و تکمیل پوشش بیمه درمانی ، بیکاری و بازنشستگی برای مردم را ضروری دانست و افزود: الزام دولت برای تامین حداقل نیازهای اساسی ( خوارک ،پوشاک، بهداشت،  مسکن و...) و هدفمند کردن یارانه ها از نکاتی است که جبهه متحد اصولگرایان توجه خاصی به آن دارد.

وی همچنین حمایت همه جانبه از افزایش عرضه مسکن، ترویج فناوری های نوین در تولید انبوه ، مقاومت وارزان  مسکن را از اولویت های دیگر این جبهه ذکر کرد و گفت: با حمایت و نظارت بر اجرای کامل طرح کادامستر برای نقشه برداری هوایی و تعیین حدود و مالکیت زمین های کشور ، از زمین خواری جلوگیری می کنیم .

دبیر اجرایی جبهه متحد اصولگرایان در پایان نظارت بر اجرای کامل و دقیق قانون سیاست های کلی اصل 44 و الزام دولت به تصویب آیین نامه  ها و بستر سازی لازم برای اجرای آنها را از برنامه های دیگر ، جبهه متحد اصولگرایان برای حذف انحصارات دولتی خواند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 تیر1390ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

دکتر فرید براتی سده در گفتگو با سلامت نیوز گفت:«تحقیقات مختلف روانشناختی و مطالعات نشان می دهد خشونت در یک جامعه زمانی افزایش پیدا می کند که افراد به اهداف و برنامه های خود نرسند و احساس ناکامی کنند. این ناکامی در رسیدن به آرزوها منجر به بروز رفتارهای پرخاشگرانه می شود.»


این روانشناس تصریح کرد:«خشونت در برخی مواقع ممکن است به علت قدرت نمایی باشد و افراد با ابراز خشونت به دنبال قدرت نمایی هستند و یادمان باشد خشونت های جنسی زمانی که در جامعه ای افزایش پیدا می کند کمترین ارتباط با عمل جنسی دارد و نیاز جنسی در پشت آن نیست و تحلیل هایی که برخی از افراد در علت تجاوز به زنان و دختران کرده اند مبنی بر اینکه بدحجابی و پوشیدن لباس های نامناسب موجب بروز خشونت‌های جنسی می شود به هیچ وجه درست نیست و مقصر سازی قربانی به هیچ وجه محلی از اعراب ندارد و منابع علمی نیز نشان دهنده تلذذ جنسی به عنوان عامل بروز خشونت های جنسی نیست.»
وی ادامه داد:«می توان گفت یکی از دلایل خشونت‌های جنسی ابراز وجود در پی سرکوب افراد است و زمانی که فرد هیچ راهی برای بروز خشونت خود پیدا نمی کند میل به پرخاشگری علیه دیگران و میل به اعمال قدرت پیدا می کند.از طرفی حجم زیاد آلات برنده، فیلم های خشنی که از صدا و سیما پخش می شود و یا حجم زیاد سریال های ماهواره ای که علنا تبلیغ خشونت کرده و آن را به جامعه القاء می کنند در کنار ناکامی های افراد، آنها خود به خود به سمت ابراز پرخاشگری سوق می دهد.»فرید براتی سده تاکید کرد:«قوانین بازدارنده عامل مهمی از بروز چنین خشونت هایی است و آموزش افراد در این زمینه بسیار مهم است و کسانی که پرخاشگر هستند هیچ آموزشی ندیده اند و هیچ کلینیک مهار کردن خشم نداریم و روانشناسان ما آموزش های لازم را در این خصوص و نحوه مشاوره با این افراد ندیده اند.»

وی گفت:«سالها پیش تحقیقی در بین موش ها انجام گرفت که نتایج آن را به جوامع انسانی می توان تعمیم داد.طبق این تحقیق زمانی که موش ها جمعیت کمی داشتند رفتار با خوبی با هم داشتند اما زمانی که به آنها فرصت داده شد جمعیتشان افزایش پیدا کند در کنار بی کفایتی ها، دیده شد رفتارهای پرخاشگرانه آنها زیاد شده است و این قضیه در مورد انسان هم قابل تعمیم است و زمانی که جمعیت جامعه ای افزایش پیدا می کند خشونت هم در آن جامعه بیشتر دیده می شود و وقتی طبل افزایش جمعیت را می کوبیم تا جمعیت کشورمان افزایش پیدا کند خود می تواند عاملی برای بروز خشونت ها باشد در صورتی که در حال حاضر کشور ما جمعیت بالایی دارد و نیازی به افزایش جمعیت نداریم.»
این روانشناس و مدرس دانشگاه علامه طباطبایی افزود:«باید بپذیریم که متاسفانه قدرت تحمل مردم کشور ما پایین آمده است و قدرت انعطاف و تحمل آنها به دلیل افزایش ناکامی ها در این افراد کاهش یافته است و زمانی که افراد احساس می کنند که نمی توانند به راحتی به آرزوهای خود برسند دست به خشونت می زنند.»
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 تیر1390ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

در ایام بررسی بودجه مطرح شد که بودجه سال 1390 بر اساس هر بشکه نفت 81.5 دلار تنظیم شده است اما محاسبه دقیق بودجه نشان می‌دهد برای عملیاتی شدن تمام ردیف‌ها و احکام بودجه سال 1390 هر بشکه نفت باید حداقل به 105 دلار برسد.

برای محاسبه این عدد ابتدا باید مجموع مصارف بودجه سال از محل درآمدهای حاصل از صادرات نفت خام و میعانات گازی را محاسبه و سپس آن را بر مقدار صادرات سالانه نفت خام و میعانات گازی تقسیم کنیم. این مصارف بر شرح زیر است:

-         در ردیف 210110 مبلغ 53 میلیارد دلار (برای مصارف عمومی بودجه)

-         در ردیف 210110 مبلغ 1.75 میلیارد دلار (معادل دو درصد ارزش صادرات نفت خام برای مناطق محروم و نفت خیز)،

-         در بند 2 ماده واحده 11.612 میلیارد دلار،

-         برداشت از حساب ذخیره ارزی برای مقام سازی مدارس معادل 0.95 میلیارد دلار (معادل 10.000 میلیارد ریال با نرخ ارز هر دلار 10500 ریال)،

-         سهم صندوق توسعه ملی 19.33 میلیارد دلار (معادل 20 درصد صادرات نقدی نفت خام و میعانات گازی)،

-         سهم ارزی شرکت ملی نفت ایران با احتساب بیع متقابل نفتي و گازي 14.69 میلیارد دلار (معادل 14.5 درصد ارزش کل صادرات نفت خام و میعانات گازی)

در مجموع برای 101.34 میلیارد دلار از محل درآمدهای حاصل از صادرات نفت خام و میعانات گازی در بودجه سال 1390 هزینه در نظر گرفته شده است.

عملکرد واقعی صادرات نفت خام و میعانات گازی نشان می دهد در سال 1390 روزانه در حدود 2.28 میلیون بشکه نفت خام و 0.356 میلیون بشکه میعانات گازی  و در مجموع 2.636 میلیون بشکه صادرات نفتی خواهیم داشت. این مقدار در سال 962.14 میلیون بشکه خواهد بود. برای تحقق هزينه هاي 101 میلیارد دلاری مذکور در سال  1390، هر بشکه نفت صادراتی باید حداقل 105.3 دلار به فروش برسد. این مطلب با این فرض در نظر گرفته شده که تمام صادرات نفت یا بابت بیع متقابل (4.7 میلیارد دلار) منظور یا به صورت نقدی به حساب‌های بانک مرکزی واریز شود و چیزی بابت معاوضه غیر قانونی نفت و فرآورده‌های نفتی اختصاص داده نشود.

اگر بخواهیم همین محاسبات را برای سال‌های 88 و 89 نیز انجام دهیم می‌توانیم بگوییم حداقل قیمت هر بشکه نفت برای تحقق هزینه‌های در نظر گفته شده از محل درآمد‌های نفت در بودجه سال 88 حدود 75 دلار و در سال 89 حدود 83.5 دلار بود.

 http://alef.ir/1388/content/view/105255/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 خرداد1390ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

توفيق رفيق ما شد و زيارت علي بن موسي الرضا قسمت.

انصافا كه بارگاه امام رضا قطعه اي از بهشت است و شعف عجيبي براي من به همراه دارد.

يكي از نكات ارزشمندي كه در حرم امام هشتم به خوبي رعايت شده است حفظ سنت شرعي حرمت نام واقف است. در حالي كه در تهران بعد از انقلاب اسلامي نام برخي موقوفات تغيير كرد و به عنوان مثال مسجد و مدرسه مرحوم سپهسالار به شهيد مطهري تغيير كرد، اما در آستانه ملكوتي امام رضا همچنان نام گوهرشاد بيگم بر آن مسجد زيبا و با شكوه مانده است. 

علاوه بر اين، نام خدمتكار گوهرشاد يعني پريزاد نيز همچنان بر مدرسه اي كه در حرم امام رضا و در كنار مسجد گوهرشاد قرار دارد خودنمايي مي كند. هم اكنون از مدرسه پريزاد براي امور فرهنگي و برنامه هاي تلاوت قرآن استفاده مي شود.

در پايان نيز اضافه مي كنم هر وقت وارد ايوان مقصوره مسجد گوهرشاد مي شوم و از آن همه شكوه و زيبايي به وجد مي آيم نا خودآگاه به ياد اين واقعيت مي افتم كه 

ايرانيان اسلام را با جان و دل خود پذيرفتند نه با زور شمشير، زيرا وقتي نزديك 300 سال* اسير چپاول مغولان و تاتاران وحشي شدند و خلافت عباسي نيز برافتاد، ديگر اجباري براي حفظ اسلام وجود نداشت؛ اما آنها نه تنها اسلام را حفظ كردند بلكه از مغولان و تاتاران كافر مسلمانان معتقدي همچون گوهرشاد -همسر شاهرخ شاه تيموري- ساختند كه آنچنان خالصانه مسجد ساخته است كه ساليان سال در آن ذكر و تسبيح حق گفته مي شود و او در ثواب آن شريك است.

پانويس:

300 سال اينگونه محاسبه شده است:

 ۶۱۴ هجري قمري آغاز حمله مغول به ايران

۶۵۴ تا ۷۵۰ ه‍. ق دوره حكومت ايلخانان مغول در ايران

۷۷۱ – ۹۱۱ ه‍.ق دوره حكومت تيموريان در ايران

+ نوشته شده در  شنبه 31 اردیبهشت1390ساعت   توسط میثم پیله فروش  | 

مطالب قدیمی‌تر