تبليغاتX
سلام
یادداشت‌های اقتصادی ، اجتماعی

 

خلاصه ای ازسخنراني ماهاتیر محمد در همايش «چشم‌انداز توسعه» در ايران :

   .. وقتي ما  در سال ۱۹۵۷مستقل شديم مالزي كشور تقريبا فقيري بود و درآمد سرانه 200 دلاري داشت، ما فقط صادرات لاستيك و قلع داشتيم و رشد ما متوقف بود. ما اين شانس‌ را داشتيم كه كشور ما ثبات سياسي داشت و اين به‌رغم آن بود كه مردم مالزي از سه گروه مختلف با فرهنگ و زبان و مذهب مخصوص به خود تشكيل شده‌اند . به‌نظر مي‌رسد تلفيق اين قوميت‌ها نبايد داراي ثبات باشد اما خوشبختانه اولين نخست‌وزير به‌گونه‌اي توانست اين موافقت را به‌وجود بياورد، او ثروت و دارايي را ميان همه مردم تقسيم كرد و توانست از اين طريق ثباتي خاص در مالزي پديد آورد.  ... ما تصميم گرفتيم صنعتي بشويم .  اگر بخواهيم صنعتي بشويم بايد درهاي كشور را روي خارجي‌ها باز كنيم تا آنان در صنايع توليدي كشور ما سرمايه‌گذاري كنند. در واقع هدف، آوردن صنعت به مالزي بود براي توليد و كار. بنابر اين علاقه‌اي نداشتيم كه سرمايه‌گذاران ماليات بدهند و اين فضاي مطلوب سرمايه‌گذاران براي آن بود كه سياست ماليات تاجرپسند ايجاد كنيم، آنها نيز علاقه‌مند شدند. حدود 60درصد سهام شركت‌هاي ثبت شده را به خارجي‌ها واگذار كرديم و به آنها گفتيم كه بايد كاري كنند كه ما قادر به انجام آن نبوديم .

مالزيايي‌هاي زيادي ازجمله كارگران، مديران كل در شركت‌هاي خارجي استخدام شدند و تكنولوژي وارداتي آن را ياد گرفتند، با اين كار نه تنها اشتغال ايجاد شد بلكه تخصص هم در پي داشت و كشور به سمت رشد سريع حركت كرد .

ملاك اين پيشرفت سريع آن است كه صادرات كل را از دو ميليارد دلار به بيش از 100ميليارد دلار فعلي رسانديم كه 82درصد آن كالاي ساخت مالزي است. 

 در مورد مساله فقر در مالزي بايد بگويم با رسيدگي به وضع فقرا تعداد آنان را از 70درصد بيست سال قبل به 4 درصد رسانده‌ايم و فقط يك درصد فقر محض داريم. مي‌بينيم كه دولت فقر را از طريق آموزش دادن به مردم براي پيدا كردن كار و تخصص ريشه‌كن كرد .

ما  در سال 1985تصميم گرفتيم بيشتر شركت‌ها را خصوصي كنيم .فرودگاه‌ها، شركت‌هاي عمراني، خطوط هوايي، شركت‌هاي آب و برق و بسياري از شركت‌هاي كوچك دولتي خصوصي شدند .اين در حالي بود كه دولت هم مقداري از سهام اين شركت‌ها را خريد كه اين عملكرد موفقي بود. 

همه شركت‌هاي بزرگ در مالزي سهامي دارند كه متعلق به يونيتراست و به طور غيرمستقيم اين سهام به مردم واگذار مي‌شود و مردم صاحبان شركت‌ها محسوب مي‌شوند كه عملكرد خيلي خوبي هم داشته است .

در‌حال‌حاضر با توسعه اين يونيتراست‌ها كه تعدادشان به 9 واحد مي‌رسد دانشجويان، كشاورزان و قشرهاي مختلف مردم از طريق آن در ثروت كشور سهيم هستند. اين يونيتراست به گونه‌اي طراحي شده كه سهامداران در ضرر و زيان آن شريك نيستند و اين براي مردم كشورهاي در حال توسعه بسيار جالب است.

صندوق ديگري داريم به نام صندوق حجاج. همه ساله 500 هزار زائر به حج مي‌روند، اين صندوق به حجاج اين امكان را مي‌دهد كه از طريق سرمايه‌گذاري پولشان هزينه كمتري براي اين سفر پرداخت كنند .

 مردم بايد تابع مقررات باشند اگر بخواهند تظاهرات، شورش و اعتصاب بكنند اقتصاد نمي‌تواند پيشرفت كند لذا افرادي كه به مجلس مي‌روند سياست‌ها را براي مردم تشريح و به شكايات آنان درباره خدمات دولت گوش مي‌كنند. با اين تعامل دولت مي‌تواند نيازهاي مردم را شناسايي و رفع كند و ميزان حمايت از دولت را به دست آورد.

براي برنامه‌ريزي يك كشور حداقل 10سال زمان لازم است. در دوره‌هاي 5ساله، سال اول متوجه مي‌شويد كه بايد با چه كسي چگونه رفتار كنيد، سال دوم شروع به برنامه‌ريزي مي‌كنيد و سال بعد مجلس طرح را قبول مي‌كند سال چهارم شروع به اجرا مي‌كنيد و سال پنجم هم بايد برويد. اين حتي در مورد رييس‌جمهور آمريكا هم صادق است چون مدت دوره او چهار سال است. فكر مي‌كنم كه براي برقراري يك طرح توسعه اين زمان كافي نيست .

ممكن است اين زمان براي نابودي يك كشور كافي باشد ولي براي توسعه آن، خير. دولت بايد قوي باشد و مدت زمان كافي براي توسعه داشته باشد و در ضمن بايد بداند كه اين توسعه را چگونه بايد انجام بدهد

 دولت نيز از طريق ميدان دادن به بخش‌خصوصي هيچ سرمايه‌گذاري نمي‌كند اما 28 درصد سود بخش‌خصوصي نصيبش مي‌شود كه اين بازده بسيار خوبي است .

 ما توانستيم افرادي را كه دچار عقده خودكم‌بيني بودند متقاعد كنيم كه به خود بيايند .ملت‌ها فكر مي‌كنند كه به اندازه ديگران نمي‌توانند كار انجام بدهند. مالزيايي‌ها هم فكر مي‌كردند كه نمي‌توانند مثل اروپايي‌ها پيشرفت بكنند و اين توانايي را ندارند. اگر اين احساس در ملتي به وجود بيايد هيچ‌وقت نمي‌تواند پيروز شود. ما شعاري داشتيم كه مالزي مي‌تواند و سعي كرديم كه مردم را متقاعد و آنان را به كارهايي كه فكر مي‌كردند توانايي انجام آن را ندارند مجبور كنيم .

 

براي مطالعه سخنراني ماهاتير به صورت كامل ادامه مطلب را نگاه كنيد. 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط میثم پیله فروش | 
ديدار اقتصاددانان منتقد با رئيس جمهور مرا ياد خاطره‌اي انداخت:

استاد بزرگوار آقاي دكتر ميرجليلي در سر كلاس اقتصاد ايران نقل مي‌كرد كه در زمان دولت آقاي هاشمي خانم دكتر خلعت‌بري متني محترمانه در نقد سياستهاي اقتصادي دولت نوشته و آن را به روزنامه اطلاعات مي‌دهد. آقاي دعايي براي تصميم گيري در باره چاپ آن مطلب با آقاي مهاجراني كه هم در روزنامه اطلاعات كار مي كرد و هم معاون رئيس جمهور بود مشورت مي‌كند. آقاي مهاجراني اظهار نظر در اين باره را منوط به مشورت با رئيس‌جمهور و مشاوران او مي‌كند و سرانجام اينكه اجازه چاپ آن نوشته انتقادي خانم دكتر داده نمي‌شود.

در همان زمان‌ها يادم مي‌آيد كه عده اي از نيروهاي ملي ـ مذهبي نامه‌اي به آقاي هاشمي نوشته بودند و انتقاداتي را مطرح كرده بودند كه به بازداشت دسته‌جمعي آنها منجر شد و حتا افرادي مثل مهندس سحابي براي اولين بار در جمهوري اسلامي به زندان رفتند.

حالا شما نگاه كنيد ما كجا هستيم. ۵۷ نفر اقتصاددان دسته‌جمعي متني را بدون كسب اجازه از رئيس‌جمهور منتشر مي‌كنند و  شديدترين انتقادات را درباره عملكرد اقتصادي او مطرح مي‌كنند و با او درباره نظرات انتقادي خود گفتگو مي‌كنند.

به نظر من اين پيشرفت اندك  فقط و فقط  از آنجا حاصل شد كه ملت ايران تصميم گرفت كمي به حرف همديگر گوش كند. اين اراده تاثير خود را در انتخاب حاكمان و نوع روش آنها گذاشت.

+ نوشته شده در  شنبه 23 تیر1386ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط میثم پیله فروش | 

دوست عزيزم نيما مطلبي در مخالفت با اقدام رئيس جمهور در انحلال سازمان مديريت فرستاده بود كه در يادداشت قبلي تقديم شد. اما به نظر من نبايد چشم بر ناكارآمدي سازمان مديريت و برنامه‌ريزي بست و گفت: حيف شد كه نيست.

سازمان سابق بسيار حجيم و بزرگ شده بود و ظايفي بر دوشش گذاشته شده بود كه آن را از مركز تفكر كشور كاملا دور كرده بود. رويه‌هاي حاكم بر آن سازمان نيز سبب شده بود كه كارشناسان آن از قدرت تخصيص بودجه سوء استفاده نمايند. در نتيجه خانه‌تكاني در نهاد برنامه و بودجه ضروري بود. آنچه مهم است اين است كه رئيس جمهور در خراب كردن دل و جگر خوبي دارد اما بايد ديد كه چه مي‌سازد.

به نظر من مهمترين اشكال رئيس جمهور در اينگونه تصميم‌سازيها عدم اجماع‌سازي است. به عنوان نمونه وقتي اينديا گاندي تصميم به نوسازي نهاد برنامه‌ريزي هند كرد به يك نفر ماموريت داد تا در طي ۳ ماه طرحي با مشورت همه نخبگان هندوستان براي نوسازي نهاد برنامه‌ريزي تهيه كند و سپس مطابق آن ايده عمليات نوسازي نهاد برنامه‌ريزي را آغاز كرد در حاليكه در شرايط كنوني جز عده كمي از نزيكان رئيس جمهور هيچ‌كس نمي‌داند قرار است نهاد جديد برنامه‌ريزي كشور چگونه باشد؟ آيا اشكالات نهاد قبلي برطرف خواهد شد و يا مجموعه‌اي شكل مي‌گيرد كه همان مسائل را در خود دارد و در ضمن تجربه و دانش نهاد قبلي را هم ندارد.  

براي آشنايي بيشتر اين گفتگو را بخوانيد.

+ نوشته شده در  شنبه 23 تیر1386ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط میثم پیله فروش | 

دوست عزیزم نیما مطلبی برای وبلاگ سلام فرستاده که تقدیم خوانندگان میشود:

 

   در ادامه تصمیات عجولانه و گاهی غیر کارشناسی دولت عدالت محور آقای احمدی نژاد تصمیم دیگری گرفته شد که تعجب ناظران و فرهیختگان اجتماعی را بر انگیخت. روز دوشنبه 18/4/86 دولت اعلام کرد که سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور منحل شده و معاونت برنامه ریزی در مجموعه دولت به جای آن انجام وظیفه خواهد کرد این معاونت زیر نظر شخص رئیس جمهور اداره خواهد شد.

   مهمترین وظایف سازمان مدیریت و برنامه ریزی سابق یا برنامه و بودجه اسبق عبارت بود از:

1-برنامه ریزی وتدوین برنامه های توسعه کشور

2-تفریغ بودجه و بودجه بندی سازمان های اجرایی

3-نظارت و ارزیابی بر نحوه اجرای پروژه ها و تخصیص بودجه تفریغ شده بر اساس میزان پیشرفت پروژه

4-انجام امور کارشناسی و فنی و تحلیل مسائل اقتصادی و مدیریتی کشور

5- سامان دهی امور انفورماتیک در راستای تحقق شعار دولت الکترونیک با همکاری سایر وزارتخانه ها

6-برنامه ریزی برای انجام امور استخدامی و تشکیلات سازمان های دولتی

تبصره- بند ششم در دوره دولت احمدی نژاد به وزارت کار سپرده شد

 

بر اساس ضوابط قید شده انحلال سازمان مدیریت عواقب ذیل را به همراه خواهد داشت:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط میثم پیله فروش | 
نكته‌اي كه چند روزي است ذهنم را مشغول كرده است اين است كه:

چرا بين امور رسمي و آنچه در جريان است اين همه تفاوت وجود دارد؟ به عنوان نمونه، واحد رسمي پول كشور ريال است اما آنچه در بين مردم رايج است تومان. به كسي هم اصلا بر نمي‌خورد و گويا اين تفاوت كاملا طبيعي است. مراكز معتبر علمي كشور در تابستان ۱۳۸۶ نشريه منشر مي‌كنند و روي آن مي‌نويسند: "تاريخ انتشار پاييز ۱۳۸۵". جسارت اين را ندارند كه اعلام كنند: ببخشيد چند فصل مطلب نداشتيم و شماره جديد را با تاخير منتشر كرديم. زمان را از حركت باز مي‌دارند و مي‌گويند الآن پارسال است.

از همه دوستاني كه نظريه‌اي جامعه‌شناسي و يا هرچي‌شناسي سراغ دارند كه مي‌تواند اين پديده را توضيح دهد خواهش مي‌كنم بنده را مطلع كنند.

نمي‌خواهم منفي بنويسم ولي ملتي كه سرود ملي‌اش عمو سبزي‌فروش ـ به يادداشت زير نگاه كنيد ـ بشود تعجبي ندارد كه اينگونه باشد و براي چند ليتر بنزين بيشتر همديگر را در خيابان پاره كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط میثم پیله فروش | 
«ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل مي‌کرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همه دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که عده‌مان کم است.

 گفت:اهميت ندارد. از برخي کشورها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل مي‌کند و همان يک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند.

چاره‌اي نداشتيم. همه ايراني‌ها دور هم جمع شديم و گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و اگر هم داريم، ما به‌ياد نداريم. پس چه بايد کرد؟ وقت هم نيست که از نيشابور و از پدرمان بپرسيم. به راستي عزا گرفته بوديم که مشکل را چگونه حل کنيم. يکي از دوستان گفت: اينها که فارسي نمي‌دانند. چطور است شعر و آهنگي را سر هم بکنيم و بخوانيم و بگوئيم همين سرود ملي ما است. کسي نيست که سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند.

اشعار مختلفي که از سعدي و حافظ مي‌دانستيم، با هم تبادل کرديم. اما اين شعرها آهنگين نبود و نمي‌شد به‌صورت سرود خواند. بالاخره من گفتم: بچه‌ها، عمو سبزي‌فروش را همه بلديد؟. گفتند: آري. گفتم: هم آهنگين است، و هم ساده و کوتاه. بچه‌ها گفتند: آخر عمو
سبزي‌فروش که سرود نمي‌شود. گفتم: بچه‌ها گوش کنيد! و خودم با صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن کردم: «عمو سبزي‌فروش . . . بله. سبزي کم‌فروش . . . بله. سبزي خوبداري؟ . . . بله.» فرياد شادي از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرين نموديم. بيشتر تکيه شعر روي کلمه «بله» بود که همه با صداي بم و زير مي‌خوانديم.
 با توافق هم‌ديگر، «سرودملي» به اين‌صورت تدوين شد:



عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سبزي کم‌فروش! . . . . بله.
سبزي خوب داري؟ . .  بله.
خيلي خوب داري؟ . . . بله.
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سيب کالک داري؟ . . . بله.
زال‌زالک داري؟ . . . . .  بله.
سبزيت باريکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاريکه؟ . . . . . بله.
عمو سبزي‌فروش! . . . بله



اين را چند بار تمرين کرديم. روز رژه، با يونيفورم يک‌شکل و يک‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عمو سبزي‌فروش» خوانان رژه رفتيم. پشت سر ما دانشجويان ايرلندي در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هيجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوري که صداي «بله» در استاديوم طنين‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقدفرمودند و داستان به‌خير گذشت.»

منبع:سوره مهر 

+ نوشته شده در  شنبه 9 تیر1386ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط میثم پیله فروش | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
آرشیو موضوعی
اقتصادی
اجتماعی
پیوندها
الف
مرکز تحلیل اخبار اقتصادی ایران
شبکه نخبگان و پژوهشگران
سیستم قوانین
دیکشنری آریان پور
فرهنگ لغت فارسي
دانشگاه‌های ایران
یک لیوان چای داغ
آينده
توسعه اقتصادی
اقتصاد
اقتصاد برای همه
اقتصاد خرد و بازارها
اقتصاد خودمونی
پایه‌های اندیشه اقتصادی
دست نوشته‌های اقتصادی
گذری بر اقتصاد
دین و اقتصاد
افق های نو در رشد و توسعه تفکر
جنبش نرم افزاری
مصطفي بشكار
اقتصاد ايران
كاتالاكسي
اكونوميست
نگاهی به مسائل روز اقتصادی
مصيبت منابع
انگشت به دهان
اقتصادي
نوشتارهایی در مورد علم اقتصاد
نگاه آزاد
مديريت طرحهاي عمراني و صنعتي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

Cellular Plans
Cell Phones