شايان ذكر است اسلاوي ژيژك، فيلسوف، نظريه‌پرداز، جامعه‌شناس، منتقد فرهنگي و سياست‌مدار اسلوونيايي است. او در سال ۱۹۹۰ به عنوان کانديداي رياست جمهوري از سوي حزب ليبرال دموکراسي اسلووني معرفي شد. 


«آن ها ما را خيال پرداز مي نامند. اما خيال پردازانِ واقعي کساني هستند که فکر مي کنند اين سيستم مي تواند براي مدت نامعلوم به همين شکل ادامه پيدا کند. ما خيال پرداز نيستيم. ما داريم آن ها را از خواب خوش شان که دارد به يک کابوس تبديل مي شود بيدار مي کنيم. ما چيزي را نابود نمي کنيم. ما تنها شاهد هستيم که چه طور سيستم، خودش را نابود مي کند. تصوير آشناي کارتون هايمان را به ياد بياوريم. يک گربه (در کارتون تام و جري) به سر پرتگاه مي رسد اما بي حواس به مسيرش ادامه مي دهد. بي خيالِ اين که زيرش خالي شده است. تنها وقتي پايين را نگاه مي کند و مي بيند چيزي زيرش نيست، مي اُفتد. اين دقيقن همان کاري است که ما داريم اين جا انجام مي دهيم. ما داريم به سرمايه دارانِ وال استريتي مي گوييم آهاي! زير پاي تان را نگاه کنيد
 
«در آوريل 2011 دولت چين دستور داد که فيلم ها و داستان هايي که واقعيت هاي جايگزين يا خيال پردازي هايي مثل ماشين زمان را نمايش مي دادند ممنوع شود. اين يک نشانه خوب براي چين است. اين يعني مردمانِ چين هنوز به جايگزين ها فکر مي کنند و دولت چين مجبور مي شود که آن را ممنوع کند. ما اين جا با ممنوعيت سر و کار نداريم. چرا که سيستم مستقر حتي توانايي ما را براي خيال پردازي سرکوب کرده است. به فيلم هايي که هر روز مي بينيم نگاه کنيم. همه چيز در آن ممکن است. مي توان تصور کرد که يک شهاب سنگ به زمين مي خورد و زندگي پايان مي يابد و ... اما انگار نمي توان پايان سرمايه داري را حتي در خيال متصور شد».
 
«بگذاريد يک داستان از دوران کمونيسم برايتان بگويم. مردي از آلمان شرقي به سيبريا فرستاده شد تا آن جا کار کند. اين مرد مي دانست که نامه هايش را سانسورچي ها مي خوانند. به همين خاطر قراري با دوستانش گذاشت. گفت که اگر نامه اي که از من مي گيريد به جوهر آبي نوشته شده باشد يعني آن چه که من در نامه نوشته ام درست است. اگر با جوهر قرمز نوشته باشم نادرست. بعد از يک ماه، دوستانش اولين نامه را از طرف وي دريافت کردند. همه ي متن با جوهر آبي نوشته شده بود. در نامه آمده بود: «همه چيز اين جا عالي است. مغازه ها پر از غذاهاي خوشمزه است. سينماها فيلم هاي خوب غربي پخش مي کند. آپارتمان ها بزرگ و مجلل است. اما تنها چيزي که اين جا نمي توان خريد، جوهر قرمز است.
 
اين شيوه زندگي ماست. ما از همه آزادي هايي که مي خواهيم برخورداريم. اما آن چه نداريم جوهر قرمز است. يعني زباني نداريم که با آن بتوانيم عدمِ آزادي مان را بيان کنيم. آن شکلي که ما ياد گرفته ايم درباره ي آزادي صحبت کنيم جنگ براي آزادي را مقابل تروريسم قرار مي دهد. اين، معناي واقعي آزادي را تحريف مي کند. و شما اشغال کنندگان وال استريت داريد آن کار بزرگ را انجام مي دهيد: شما داريد جوهر قرمز را به ما مي دهيد».
 
«يک خطر وجود دارد. ما نبايد شيفته ي خودمان بشويم. ما اين جا روزهاي خوشي را کنار هم مي گذرانيم. اما يادمان نرود! کارناوال هاي شادي زودگذرند. آن چه که مهم است اتفاقي است که روز بعد مي افتد. زماني که ما به زندگي عادي برمي گرديم. آيا آن زمان تغييري رخ داده است؟ من نمي خواهم که شما اين روزها را به ياد بياوريد و بگوييد آه! ما جوان بوديم! چه روزهاي زيبايي بود! يادمان باشد که پيام اصلي ما اين است: ما حق داريم به جايگزين ها فکر کنيم«.
 
«ما در بهترين دنياي ممکن زندگي نمي کنيم. اما يک راه طولاني در پيش است. پرسش هاي به راستي دشواري پيش روي ماست. ما مي دانيم چه نمي خواهيم. اما آيا آيا مي دانيم چه مي خواهيم؟ چه نظام اجتماعي مي تواند جايگزين سرمايه داري شود؟ رهبران جديد چه خصوصيت هايي بايد داشته باشند؟ يادمان نرود: مشکل اصلي فساد و زياده خواهي نيست. مشکل اصلي سيستم است. سيستمي که ما را تا مرز تسليم هل مي دهد. تنها از دشمنان حذر نکنيم. حواس مان به دوستان نارفيقي که مي خواهند جان حرکت ما را بگيرند نيز باشد».
 
«ما کمونيست نيستيم. اگر کمونيسم آن نظامي است که در سال 1990 سقوط کرد يادمان باشد که آن کمونيست ها امروز بي رحم ترين سرمايه داران هستند. ما امروز در چين يک نظام سرمايه داري داريم که حتي پوياتر از سرمايه داري امريکايي است. اما آن جا دموکراسي نيست. اين يعني وقتي داريد سرمايه داري را نقد مي کنيد از تهديد کساني که مي گويند شما مخالف دموکراسي هستيد نترسيد. پيوند بين سرمايه داري و دموکراسي پايان يافته است».
 
«تغيير، ممکن است. ما اين روزها چه چيزهايي را ممکن مي دانيم؟ به رسانه ها گوش کنيم. از يک طرف در حوزه ي تکنولوژي و سکسواليته همه چيز ممکن است. شما مي توانيد به ماه سفر کنيد. مي توانيد با بيوژنتيک زندگي ابدي داشته باشيد. مي توانيد با حيوانات سکس داشته باشيد و امثالهم. اما به حوزه اقتصاد و اجتماع نگاه کنيم. مي گويند که هر تغييري غير ممکن است. ما مي خواهيم ماليات بر ثروتمندان اندکي افزايش پيدا کند؛ مي گويند محال است، رقابت از دست مي رود. ما مي خواهيم پول بيشتري صرف سلامت شود؛ مي گويند امکان ندارد، يک دولت توتاليتر سر کار مي آيد. چه طور مي شود به ما وعده ي زندگي ابدي مي دهند اما نمي توانند اندکي بيشتر صرف سلامت کنند؟ يک جاي کار مي لنگد. بياييد اولويت هاي مان را همين جا تعيين کنيم. ما استاندارهاي بالاتري براي زندگي نمي خواهيم. ما استاندارهاي بهتري براي زندگي مي خواهيم».
 
«ما بايد صبر داشته باشيم. تنها چيزي که من از آن مي ترسم اين است که يک روز به خانه هاي مان برويم، سالي يک بار يکديگر را ملاقات کنيم، آب جو بخوريم، و نوستالژيک وار اين روزها را به ياد آوريم. بياييد به يکديگر قول بدهيم که اين اتفاق نمي افتد. ما مي دانيم که مردم اغلب نسبت به چيزي اشتياق دارند اما واقعن آن را نمي خواهند. بياييد نترسيم و چيزي را که به آن اشتياق داريم واقعن بخواهيم»