ترانه موهن شاهين نجفي نمونه اي از هجمه گسترده دنياي مادي گرايي به مقدسات بخشي از اهل معنا بود. اين كار بار ديگر نشان داد كه عرصه نبرد كنوني بين جبهه مادي‌گرايي و معناگرايي است. يعني بين باورمندان به غيب (الذين امنو بالغيب) و آنها كه همه چيز را فقط در عالم ماده مي بينند.

اگر در اين نبرد فائق آمديم، مي‌توانيم جبهه جديدي در بين اهل معنا باز كنيم و اهل معنا را به دو گروه اهل معناي پيرو شريعت (اديان ابراهيمي) و ساير اهل معنا شامل پيروان بودا و كنفسيوس و ........ تقسيم كنيم.

اگر در اين جبهه نيز پيروز شديم آنگاه مي‌توانيم در بين اهل كتاب جبهه جديدي باز كنيم و اهل شريعت را به دو گروه قائلين به نبوت حضرت ختمي مرتبت و ساير اهل كتاب شامل مسيحيان و يهوديان و .... تقسيم كنيم.

اگر در اين عرصه نيز موفق شديم، مي‌توانيم در بين مسلمانان نيز جبهه جديدي باز كنيم و آنها را به كساني كه قائل به مرجعيت اهل بيت براي دريافت معارف اسلامي (شيعه) و آنها كه قائل به مرجعيت صحابه هستند (سني) تقسيم كنيم.

بعد از موفقیت در اين صحنه‌هاست كه تازه مي‌توان عرصه‌ي جديدي گشود و پيروان ولايت اهل بيت را به دو گروه تقسيم كرد: آنها كه حكومت را حق انحصاري فقيه عادل، با تقوا و آگاه به زمانه (به نيابت از امام معصوم) مي‌دانند و شيعياني كه چنين نمي‌انديشند.

از اين مرحله هم كه گذشتيم مي توان معتقدان به ولايت فقيه را دسته بندي كرد و عرصه جديدي گشود و اين بحث را مطرح كرد كه آيا فقيه صاحب ولايت بايد در چاچوب قانون اساسي اعمال ولايت كند يا خير، قانون اساسي هم به سبب تنفيذ آن ولي مشروعيت دارد؟

حال آيا تدبير منطقي اين نيست كه همه نيروها را در جبهه اي كه درگير هستيم جمع كنيم و بدون بهانه گيري از همه توان براي موفقيت در عرصه نبرد با مادي گرايي استفاده كنيم؟

اين زمانه موقع امتحان است. امتحان اينكه آيا به اندازه كافي بزرگ شده ايم كه از توان همه ي افراد معناگرا و پايبند به اخلاق در دنيا به ويژه اهل سنتي كه علاقمند به خاندان پيامبر هستند استفاده كنيم و همه آنها را با محوريت حفظ حرمت اهل بيت بسيج كنيم يا نه هنوز درگير قضاوت هاي ذهني خود هستيم؟