سيكل معيوب انتخابات
*برای شروع، شما یک بار گفته اید مشکل ما این است که منافع عموم جامعه و کشور با منافع شخصی سیاستمداران همراستا نیست و باید کاری کنیم تا نفع سیاستمداران در نفع عمومی باشد، آنگاه مشکل فساد حل خواهد شد. منظورتان از این همراستا نبودن نفع عمومی و نفع شخصی سیاستمداران چیست؟
چیزی که انگیزه های سیاستمداران ما را شکل می دهد نهادهای رسمی و غیررسمی است. در این بحث وارد نهادهای غیررسمی نمی شوم اما در نهادهای غرسمی مشکل مهمی داریم و آن این است که شکل نهادهای رسمی ما انگیزه های ناسالمی را برای سیاستمداران ما به وجود آورده است. اجازه بدهید مثال بزنم. یکی از این نهادهای رسمی که انگیزه های سیاستمداران ما را شکل داده است قانون انتخابات مجلس است. قانون انتخابات مجلس به عنوان یک نهاد رسمی به گونه ای است که اگر یک سیاستمدار تصمیمات کوتاه مدت بگیرد منافع اش بیشینه می شود چون در طول یک بازه کوتاه چهارساله عملکرد فردی شما در یک تک حوزه فردی بسیار محدود سنجیده می شود، دلیلش هم این است که قانون انتخابات ما براساس انتخابات اکثریتی تک حوزه ای است. آیا این قانون را که چنین انگیزه هایی را برای سیاستمداران ما ایجاد کرده است که به سمت تصمیمات کوتاه مدت حرکت کنند نمی توان تغییر داد؟ یقینا می توان چنین کرد. اگر به عنوان مثال از این نظام انتخاباتی اکثریتی تک حوزه ای به سوی نظام انتخابات تناسبی برویم آیا انگیزه سیاستمداران تغییر نمی کند؟ تجربه و علم اقتصاد سیاسی نشان می دهد که این کار باعث حرکت انگیزه سیاستمداران به سمت اتخاذ تصمیمات بلندمدت تر میشود . سیستم انتخابات تناسبی نیز به این گونه است که فرد فقط توسط یک حزب برای انتخابات مجلس معرفی می شود و تمامی احزاب قانونی که حق شرکت در انتخابات را داشته اند و شرکت کرده اند به میزان رایی که کسب کرده اند در پارلمان کرسی خواهند داشت در نتیجه به جای اینکه انتخاب ها وابسته به عملکردهای فردی باشد وابسته به عملکردهای حزبی است و آنچه ارزیابی می شود برند یک حزب است که قرار است سالیان سال بماند نه عملکرد یک فرد در یک بازه زمانی چهار ساله. بنابرایم با تغییر نظام انتخابات می توانیم انگیزه های سیاستمدارانمان را به سمت تصمیمات بلندمدت تر سوق بدهیم.
*این تغییر انگیزه های بلندمدت چه فایده ای برای نظام تصمیم گیری اقتصادی یا بودجه ریزی سالانه کشور خواهد داشت؟
حتما تاثیر دارد. کشورهایی که در بودجه ریزی به سمت بودجه ریزی های پیشرفته تر حرکت کرده اند نظام تصمیم گیری بلندمدت تری هم داشته اند. ما در حال حاضر می خواهیم در بازه های چهار ساله هرچه منبع داریم و نداریم را خرج کنیم. نفت داشته باشیم سریع می فروشیم و خرج می کنیم، نفت نداشته باشیم استقراض می کنیم و خرج می کنیم، تورم ایجاد می شود و برای بعدی ها می ماند. بنابراین این تغییر و اصلاح بسیار می تواند کمک کند که باقی اصلاحات مورد نظر مثل اصلاحات بودجه ای انجام شود.
*ایجاد خزانه داری واحد یک مطالبه صد ساله در ایران است که می تواند فواید بسیاری از جمله کاهش فساد به همراه داشته باشد. به نظر شما ایراد کار کجاست که این خزانه داری واحد در ایران هرگز تحقق نیافته؟
ایجاد یک خزانه واحد یا یک نظام واحد بودجه ریزی مسئله ای است که علیرغم آنکه در کتب نظری درباره آن صحبت شده اما هنوز اهمیت آن برای عموم جامعه و همینطور سیاستمداران درک نشده است. به همین دلیل به نظر می رسد همانطور که توصیه های بین المللی و علوم نظری نشان می دهد لازم است ابتدا یک اجماع نظری ابتدا بین دانشگاهیان و سپس سیاستمداران برای انجام اصلاحات بودجه ای فراهم کنیم. اینطور نیست که بگوییم همه این را می دانند و فقط مشکل در اجرا نشدن آن است. تجربه من نشان داده که خیلی از نمایندگان مجلس، وزرا و یا اعضای مجمع تشخیص با بسیاری از این مفاهیم اصلا آشنایی ندارند. اول از همه باید توضیح بدهیم منظور ما از این نظام یکپارچه چیست. منظور این است که دولت هزینه های ضروری که برای اداره کشور لازم می داند را با همه ابزارهای فنی که باعث ارتقاء کارایی دولت می شود یا حداقل هزینه های ضروری دولت را احصا کند، آنوقت بگوید ما با همه روش هایی که برای افزایش بهره وری سراغ داریم این مبلغ مشخص را برای اداره کشور نیاز داریم و اولویت های ما نیز این است. یعنی با این اولویت ها برپایه قانون اساسی از مردم رای گرفته ام و حالا باید اجرایش کنم. برای پوشش این هزینه ها چقدر می توانم مالیات بگیرم، چقدر می توانم پایه های مالیاتی جدید اضافه کنم، آنچه که کسری ماند به عنوان کسری غیرنفتی واقعی نشان بدهد. این مهمترین قدم برای اصلاح نظام اقتصادی و اصلاح نظام بودجه ریزی است. آنوقت باید شفاف به مردم بگوید ای مردم، من به عنوان دولتی که از شما رای گرفته ام، این میزان هزینه دارم، این مقدار هم توانسته ام مالیات بگیرم، این قدر هم کسری آورده ایم. آیا نفت را استفاده کنیم یا استقراض کنیم؟ اگر قرار است نفت بفروشیم آن را با چه قیمتی در داخل بفروشم؟ آیا با قیمتی بفروشم که همه این هزینه ها جبران شود یا نه؟ آن درآمد نفت صادراتی را به چه نرخ ارزی تبدیل کنم؟ هر نرخ ارزی که بگذارم چه تاثیری بر زندگی شما خواهد داشت؟ این موضوعات اگر با این زاویه ای که عرض می کنم، یعنی کنترل هزینه های بودجه و پوشش تاحد امکان آن توسط مالیات، و تعریف آن به عنوان کسری بودجه غیرنفتی برای مردم و درگیر کردن نمایندگان مردم و رقابت دولت ها برای ابداع روش های بهتر یا کم ضررتر برای پوشش این کسری بودجه غیرنفتی، آنوقت نظام مالی واحد معنادار می شود و مشخص می شود به چه سوالاتی باید پاسخ داده شود. در چنین وضعیتی رقابت سیاسی دولت ها واقعا شکل می گیرد.
ببینید قانون اساسی ما وظایفی را برای دولت ها تعیین کرده است و به عقیده من الگوی قانون اساسی ما الگوی تامین نیازهای اساسی است که یک الگوی شناخته شده توسعه در جهان است. اما این الگو یک الگوی سفت و سخت نیست بلکه بسته به زمان و مکان، روش های تامین نیازهای اساسی، متناسب با اقتضائات رشد کشور برعهده دولت ها قرار داده شده و هر دولتی وابسته به شرایط می تواند با روش هایی که ابداع می کند از مردم رای بگیرد. مثلا بگوید مردم! اگر من سر کار آمدم برای تامین نیاز اساسی مسکن که طبق قانون اساسی برعهده من گذاشته شده وام ارزان می دهم، دولت دیگری بگوید نه، من زمین رایگان می دهم، این روش های گوناگون تامین نیازهای اساسی می تواند به رای گذاشته شود و دولتی که رای آورد برای تامین این نیاز اساسی باید بودجه تهیه کند، برای آموزش و بهداشت و امنیت هم همین طور خواهد بود. در این صورت است که رقابت سیاسی معنا پیدا می کند. دولتی می تواند سر کار بیاید که بگوید به درآمد نفت برای اداره کشور دست نمی زنم و فقط از طریق استقراض یا افزایش پایه های مالیاتی جلو خواهم رفت، دولت دیگری می تواند بگوید من با افزایش نرخ ارز یا فراورده های نفتی هزینه ها را تامین خواهم کرد. این آغاز یک رقابت سیاسی سالم است که می تواند ریشه های فساد را از بین ببرد.
منبع: روزنامه شرق 9 اسفند 1397